تبليغاتX
بچگیا

بچگیا

یا که بارانی بپوش ؛ یا که از باران مرنج | یا دم از یاری مزن ؛ یا که از یاران مرنج

تعداد کارت های شناسایی بینهایت ، افراد دوست داشتني براي گذاردن بسيار و خاطرات عيد با سه نفر دوست داشتني تر ! داوش تولدت مباورک !

امروز روز خوبي هست ! تولد يکي از دوستان ... ام ترجيح ميدم به جاي دوست بگم مهره ! آره امروز تولد يکي از مهمترين مهره هاي زندگيم هست !
فک کنم بد نباشه همين جا بگم ، در مورد اين مهره ها ! هر مهره اي توي زندگي من يه درجه اي داره ، يه درجه اي که متغيره ! پايين ترين درجه سرباز صفره ، مياد ميشه سرباز ، سرجوخه ، گروهبان ، استوار ، ستوان يار ، ترفيع ميگيره بازم ، ميشه ستوان ، سروان ، سرگرد ، با گذشت زمان و بهبود روابط همچنان ترفيع ميگيره درجش ، مياد ميشه سرهنگ ، سرتيپ ، سرلشگر ، سپهبد و بالاترين مقامش هم ارتشبده ! البته اگر دختر هم توي زندگي يه فرد وجود داشته باشه که حائز اهميت باشه ، درجه ي فرماندهي کل قوا هم اضافه ميشه !

سورنا هم زماني که باهاش آشنا شدم همون سرباز صفر بود و الان ترفيع هاي زيادي گرفته و تقدير هاي زيادي ازش شده و به مقام ارتشبدي رسيده و يکي از مهمترين مهره هاست ! اميدوارم در کنارم باشه ، سالم و سلامت ، سايه ي پدر و مادرشم بالاي سرش باشه و به هر چيزي که ميخواد برسه و تو زندگيش موفق باشه  !  تولدت مبارک داوش ِ بزرگِ من !

ياد باد اين روزگاران ياد باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:1  توسط آرش  | 



در باز کن نوشابه کنار دستمه، کوفته از هم وا رفته، پنبه سفیده

تولدت مبارک داداشی


راستش خیلی فکر کردم، دوست داشتم یه تبریک خیلی خاص بگم:d

فقط اینکه خیلی دوستت دارم، خیلی برام مهمی، اولین داداشمی و این چرت و پرتا دیگه:d

ایشالا 1500 سال فیکس در کمال سلامتی و انگیزه و با هدف، زیر سایه ی خانواده و دوستان گلت (من و آرمینا و...) واسه خودت بچری و صفا کنی:d

ایشالا همین جوری محکم پیش بری و  همه ی اهداف و آرزوهات رو کنار بزنی :d (البته به جز بعضیاش :d )

و امیدوارم سال دیگه تو روز تولدت زنده باشی که بتونم مثل امروز تبریکات بسیار صمیمانم رو به شیوه ی خودم ابلاغ کنم:d



پ.ن: از قرار معلوم 31 اردیبهشت یعنی دقیقا فردای تولد آرش جان، تولد مادرشه، تولد این بانوی پاک دامن رو هم به خونواده ی محترمه تبریک عرض می نماییم.



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:32  توسط سورنا  | 

یکی از معدود افرادی هست که من به هیچ وجه روز ِ تولدش یادم نمیره ! شاید به خاطر اینه که ده روز قبل از من تولدش هست و من اردیبهشتی ها رو فراموش نمیکنم

بیستم اردیبهشت هزار و سیصد و شصت و هشت ، خدا این موجود رو جایگزین موجودی دیگه کرد ! یعنی دقیقا بیست سال پیش ، و من الان بعد از بیست سال ، دارم سالگرد تولدش رو بهش تبریک میگم

امیدوارم در کنار دوستان و خانواده سال های خوب و خوشی رو بگذرونه و ما هم هر سال به همین صورت یا ارزشی تر یا بهتر بهش تبریک بگیم تولدش رو ، ضمنا کمیل صاحب یه ارتش وحشی هم هست که میتونید اونجا مستقیما بهش تبریک بگید تولدش رو !

 

کمیل ... تولدت مبارک !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:21  توسط آرش 

16 بهمنه ، این یعنی امروز تولده آرمیناس ! وارد 17 سالگی میشه ... امید است زیر سایه ی دوستا و خانوادش هر روز پر انرژی تر و شادتر از روز قبل به زندگیه قشنگش ادامه بده .

آرمینا صاحب ِ یه سیاهچال هم هست ، میتونید سر بزنید بهش و مستقیم تبریک بگید بهش !


آرمینا ... تولدت مبارک


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:0  توسط آرش 

تولد
امروز یعنی چهاردهم بهمن ، تولد امید هم هست ! کسی که اولین دوست ِ صمیمی واقعی من بود چه توی نت و چه خارج از اون ! کسی که همیشه برام قابل اعتماد ترین بوده و همیشه از راهنمایی هاش ، کمک هاش ، نظراش و حرفاش استفاده کردم و باعث شده از خیلی جهات بهتر و پخته تر شم . کسی که در عین ِ صمیمیتی که داشتم باهاش ، دقیقاً نقش ِ یه برادر بزرگتر رو برام داشته همیشه .

تغییر قالب ِ وبلاگی هم که میبینید و صورت گرفته برای تولد امید هست و از اونجایی که رنگ ِ مشکی رو دوست داره ، این قالب رو انتخاب کردم .

امیدوارم انقدری که دوست داره و با کسانی که بهشون علاقمند هست به زندگیش ادامه بده و ما هم باشیم تا هر سال تولدش رو تبریک بگیم بهش و آرزوهای بهترین ها رو تا سال آینده بکنیم براش .

ضمنا امید صاحب ِ یه شبکه دیوانه ساز ایرانی هم هست که میتونید مستقیما از اونجا بهش تبریک بگید تولدش رو .

هووم ... حیف بود اگر تبریک تولدش ، یه پست ِ خالی میشد ! تصمیم گرفتم در ادامه تبریک ، آپم رو هم بذارم ، آپی که به چند دسته تقسیم میشه !


تعارف
آقا این تعارف خیلی چیزه بدیه ! امروز سوار تاکسی شده بودم که بیام خونه ، یه مقدار تو راه با راننده هه حرف زدیم و وقتی رسیدم و خواستم پول بدم هی تعارف کرد که مهمون ما باش و قابلی نداره به خدا و هر چقدر میخوای بده و از این حرفا ! و در نهایت چهار برابر معمول ِ تاکسی های اون خط پول گرفت ! عزیز ِ من تو که میخوای تعارف کنی غلط میکنی چند برابر پول میگیری ، تو ام که میخوای پول بگیری ، پس غلط میکنی تعارف میکنی !


لوس !!
سه شنبه من و سورنا داشتیم از کلاس حسابان بر میگشتیم و رفتیم آریا شهر یه دوری بزنیم ، یه دختره رو دیدیم که من کاملا به عدم لوس بودنِ دختر های اطرافم امیدوار شدم !
آقا این دختره بیست و خورده ای ساله ، با یکی که به نظر میرسید نامزدش باشه داشت راه میرفت وسط پیاده روی ِ شلوغ ! یه دفعه وایستاد و یه پیرزنه خورد بهش ، بعد این با لحن فرا لوس و بی مزه ای گفت : وای ! تصادف کردیم !
آقا باورتون نمیشه چقدر لوس بود این فرد ! من دیگه دختری رو لوس خطاب نمیکنم !!


عجایب !
روی در یه فروشگاه کفش فروشی نوشته بود : لطفا با بستنی وارد نشوید !!


آینده ؟! مملکت ؟!
سر کلاس هندسه بودیم تو مدرسه ، پنجره کلاسمون رو به خیابونی هست که توش مقادیر زیادی مدرسه دخترونه وجود داره ، یه دفعه یه دختره داد زد : پسرا مگه درسم میخونن ؟!
نفر اول : آقا بریم جوابشو بدیم ؟!
نفر دوم : آقا بذار بریم دیگه !
نفر سوم : آقا بذار بریم یه درشت بارش کنیم !
نفر چهارم : آره ، پسرا کارای دیگه هم اگه دوس داشته باشی میکنن !
مجددا دختره : وای به حال ِ مملکت که اداره کننده هاش اینا میخوان باشن !
من : ای جان که ... های مملکت قراره شما باشین ! 


آرایش و پیرایش
سر زنگ ادبیات دبیر ادبیات داره در مورد آرایش و پیرایش توضیح میده : پیرایش نمونه ی مردانه ی مرتب کردن سر و وضع هست ، پیرایش یعنی کم شدن ! یعنی مردا یه چیزی ازشون کم میشه و زیبا میشن ! ولی آرایش نمونه ی زنانه مرتب کردن سر و وضع هست ، آرایش یعنی اضافه شدن ! یعنی زنا یه چیزی بهشون اضافه میشن ، ولی نمیدونم چرا بازم زیبا نمیشن !


ژیله !
دمه یه فروشگاه لباس فروشی بودیم !
من : سورنا این ژیله هه رو !
سورنا : کدوم ؟!
من : اوناها !
سورنا : پس چرا من نمیبینمش ؟!
من : باو روش نوشته فروش فوق العاده !
سورنا : بابا اینجا همه چی هست جز ژیلت !
من : !!! احمق ! ژیله !
سورنا : آهان !
من : نه صبر کن یه دیقه ! آخه تو مغازه لباس فروشی ژیلت میفروشن ؟!؟


دو گانگی یعنی این !
یه مغازه متفرقه کفنش فروشی بود ، این سه تا برگه بزرگ زده بود پشت ِ شیشه مغازش !
کفش 19000 تومن !
کفش فقط 17000 تومن !
کفش فقط 15000 تومن !


بخالت یا رذالت ؟!
زنگ جبر دبیر جبر میخواست فصل دید رو درس بده که یکی از بچه ها از وسط صفحه شروع کرد ! دبیر اومد دفترشو ورق زد و با لحن ِ خیلی جیگری گفت : خب این همه دفترو میخوای با خودت به گور ببری ؟! خب برو صفحه جدید دیگه !


هی مترسک ! کلاه را بردار !
یه شعره قشنگ از کتاب گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ! محمد علی بهمنی

قطره قطره اگرچه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را هم او که میپنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم

هی مترسک ! کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم

ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ ِ زیرین ِ آسیاب شدیم

گوش کن ما خروش خشم ِ ترا
هم چنان کوه بازتاب شدیم

اینک این تو که چهره میپوشی
اینک این که ما بی نقاب شدیم

ما که ای زندگی ! به خاموشی
هر سوال ِ ترا جواب شدیم :

دیگر از جان ِ ما چی میخواهی ؟!
ما که با مرگ بی حساب شدیم !


Do You Know & Somebody's Me

لیریک و ترجمه آهنگ های دو یو نو و سامبادیز می انریکو رو میذارم که بعد از رینگ مای به ترتیب رتبه دوم و سوم رو آوردن از طرف مخاطبینشون این دو آهنگ !

Do You Know و Somebody's Me

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:13  توسط آرش  | 

امروز یعنی 14 بهمن تولد مهرناز هست و وارد 19 سالگی میشه ! امیدوارم زیر سایه خانواده و دوستای خوب و پر از امید و انرژی مثبت و اونقدری که دوست داره به زندگی قشنگش ادامه بده .


مهرناز همراه دو تا از دوستاش وبلاگ ma3nafar.com رو دارن که میتونید مستقیم از اونجا بهش تبریک بگید .


مهرناز ... تولدت مبارک !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:2  توسط آرش 




ویانا جان تولدت مبارک ، امیدوارم هر جا که هستی ( ما که مثلا نمیدونیم کجایی :D ) خوب خوب خوب ... باشی و هزار و پانصد سال در کمال سلامتی و شور و نشاط و شادی در زیر سایه خانواده و دوستان واقعیت به ادامه ی حیات زیبای خودت بپردازی ! و به همه ی آرزوهای کوچیک و بزرگت برسی !



                                               امیــــــــد است ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:58  توسط سورنا 

امروز یعنی 1 بهمن ماه سال 1387 تولد مسعود هست و وارد 22 سالگی میشه ، امیدوارم اونطور و اونقدر و با اون کسی که دوست داره زندگی خوب و خوشی داشته باشه و اینجا هر سال برای تبریک تولدش آپ بشه !


مسعود صاحب یه بوف کور هست که لینکش سمت راست وبلاگ هست و میتونید شخصا بهش تولدش رو تبریک بگید ، چون من نمیذارم اینجا کسی تبریک بگه ! :D


پس ... مسعود  تولدت مبارک !


پ.ن : بزودی تولد هایی که تبریک گفته نشدن مثل سارا و سورنا و سینا و مریم و اینا ، یه پست تبریک میزنم و تاریخشم میذارم مطابق با روزه تولدشون ! این کار بیشتر برای این هست که برای سال های آینده یه یاد آوری ای برای خودم باشه ، وگرنه همه رو به وقتش تبریک میگم به خودشون شخصا !

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 20:38  توسط آرش