تولدامروز یعنی
چهاردهم بهمن ، تولد امید هم هست ! کسی که اولین دوست ِ صمیمی واقعی من
بود چه توی نت و چه خارج از اون ! کسی که همیشه برام قابل اعتماد ترین
بوده و همیشه از راهنمایی هاش ، کمک هاش ، نظراش و حرفاش استفاده کردم و
باعث شده از خیلی جهات بهتر و پخته تر شم . کسی که در عین ِ صمیمیتی که
داشتم باهاش ، دقیقاً نقش ِ یه برادر بزرگتر رو برام داشته همیشه .
تغییر
قالب ِ وبلاگی هم که میبینید و صورت گرفته برای تولد امید هست و از
اونجایی که رنگ ِ مشکی رو دوست داره ، این قالب رو انتخاب کردم .
امیدوارم
انقدری که دوست داره و با کسانی که بهشون علاقمند هست به زندگیش ادامه بده
و ما هم باشیم تا هر سال تولدش رو تبریک بگیم بهش و آرزوهای بهترین ها رو
تا سال آینده بکنیم براش .
ضمنا امید صاحب ِ یه
شبکه دیوانه ساز ایرانی
هم هست که میتونید مستقیما از اونجا بهش تبریک بگید تولدش رو .
هووم
... حیف بود اگر تبریک تولدش ، یه پست ِ خالی میشد ! تصمیم گرفتم در ادامه
تبریک ، آپم رو هم بذارم ، آپی که به چند دسته تقسیم میشه !
تعارف
آقا
این تعارف خیلی چیزه بدیه ! امروز سوار تاکسی شده بودم که بیام خونه ، یه
مقدار تو راه با راننده هه حرف زدیم و وقتی رسیدم و خواستم پول بدم هی
تعارف کرد که مهمون ما باش و قابلی نداره به خدا و هر چقدر میخوای بده و
از این حرفا ! و در نهایت چهار برابر معمول ِ تاکسی های اون خط پول گرفت !
عزیز ِ من تو که میخوای تعارف کنی غلط میکنی چند برابر پول میگیری ، تو ام
که میخوای پول بگیری ، پس غلط میکنی تعارف میکنی !
لوس !!
سه
شنبه من و سورنا داشتیم از کلاس حسابان بر میگشتیم و رفتیم آریا شهر یه
دوری بزنیم ، یه دختره رو دیدیم که من کاملا به عدم لوس بودنِ دختر های
اطرافم امیدوار شدم !
آقا این دختره بیست و خورده ای ساله ،
با یکی که به نظر میرسید نامزدش باشه داشت راه میرفت وسط پیاده روی ِ شلوغ
! یه دفعه وایستاد و یه پیرزنه خورد بهش ، بعد این با لحن فرا لوس و بی
مزه ای گفت : وای ! تصادف کردیم !
آقا باورتون نمیشه چقدر لوس بود این فرد ! من دیگه دختری رو لوس خطاب نمیکنم !!
عجایب !
روی در یه فروشگاه کفش فروشی نوشته بود : لطفا با بستنی وارد نشوید !!
آینده ؟! مملکت ؟!
سر
کلاس هندسه بودیم تو مدرسه ، پنجره کلاسمون رو به خیابونی هست که توش
مقادیر زیادی مدرسه دخترونه وجود داره ، یه دفعه یه دختره داد زد : پسرا
مگه درسم میخونن ؟!
نفر اول : آقا بریم جوابشو بدیم ؟!
نفر دوم : آقا بذار بریم دیگه !
نفر سوم : آقا بذار بریم یه درشت بارش کنیم !
نفر چهارم : آره ، پسرا کارای دیگه هم اگه دوس داشته باشی میکنن !
مجددا دختره : وای به حال ِ مملکت که اداره کننده هاش اینا میخوان باشن !
من : ای جان که ... های مملکت قراره شما باشین !
آرایش و پیرایش
سر
زنگ ادبیات دبیر ادبیات داره در مورد آرایش و پیرایش توضیح میده : پیرایش
نمونه ی مردانه ی مرتب کردن سر و وضع هست ، پیرایش یعنی کم شدن ! یعنی
مردا یه چیزی ازشون کم میشه و زیبا میشن ! ولی آرایش نمونه ی زنانه مرتب
کردن سر و وضع هست ، آرایش یعنی اضافه شدن ! یعنی زنا یه چیزی بهشون اضافه
میشن ، ولی نمیدونم چرا بازم زیبا نمیشن !
ژیله !
دمه یه فروشگاه لباس فروشی بودیم !
من : سورنا این ژیله هه رو !
سورنا : کدوم ؟!
من : اوناها !
سورنا : پس چرا من نمیبینمش ؟!
من : باو روش نوشته فروش فوق العاده !
سورنا : بابا اینجا همه چی هست جز ژیلت !
من : !!! احمق ! ژیله !
سورنا : آهان !
من : نه صبر کن یه دیقه ! آخه تو مغازه لباس فروشی ژیلت میفروشن ؟!؟
دو گانگی یعنی این !
یه مغازه متفرقه کفنش فروشی بود ، این سه تا برگه بزرگ زده بود پشت ِ شیشه مغازش !
کفش 19000 تومن !
کفش فقط 17000 تومن !
کفش فقط 15000 تومن !
بخالت یا رذالت ؟!
زنگ
جبر دبیر جبر میخواست فصل دید رو درس بده که یکی از بچه ها از وسط صفحه
شروع کرد ! دبیر اومد دفترشو ورق زد و با لحن ِ خیلی جیگری گفت : خب این
همه دفترو میخوای با خودت به گور ببری ؟! خب برو صفحه جدید دیگه !
هی مترسک ! کلاه را بردار !
یه شعره قشنگ از کتاب گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ! محمد علی بهمنی
قطره قطره اگرچه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را هم او که میپنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک ! کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ ِ زیرین ِ آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش خشم ِ ترا
هم چنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره میپوشی
اینک این که ما بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی ! به خاموشی
هر سوال ِ ترا جواب شدیم :
دیگر از جان ِ ما چی میخواهی ؟!
ما که با مرگ بی حساب شدیم !
Do You Know & Somebody's Me
لیریک و ترجمه آهنگ های دو یو نو و سامبادیز می انریکو رو
میذارم که بعد از رینگ مای به ترتیب رتبه دوم و سوم رو آوردن از طرف
مخاطبینشون این دو آهنگ !
Do You Know و Somebody's Me