خب ، من هم از اینجا به ورد پرس کوچ میکنم و در بین شما سه چیز گرانبها میگذارم ... وبلاگم ، نظراتش و بازدید کننده هاش :D
میتونید از این به بعد به وبلاگِ جدید بیاید ! و لطفا اگر منو لینک کردید ، لینکِ وبلاگِ جدید رو جایگزینش کنید
http://bachegia.wordpress.com
بابا بزرگ : یتیم !
مامان بزرگ : ;;)
بابا : خوشبخت !
مامان : :-w
من : ایول خودشه ! =))
روز گرفتن ِ کارت کنکور !
- آرش ! کارتامونو باید بریم از خاوران بگیریم !
من : امم ، صدات نمیاد علی ، چی وران ؟!
- خاوران ! خاوران ! تهه تهرانه !
من : خاک بر سرت کنن ، مردم میرن کارتشون از بهترین نقطه ی تهران میگیرن ، ما باید **** وران :D حالا چطوری باید بریم ؟!
- بابای من میبره !
بالاخره ساعتِ دو پاشدیم رفتیم و بعد از طی کردنی مسیری که دو ساعت طول کشید ، رسیدیم به جای که حدود دو هزار نفر وایساده بودن ! اولِ فامیلی ها رو مشخص کرده بودن ، به هر کدوم یه پنجره ی کوچیک اختصاص داده بودن که باید از اونجا کارتشون رو میگرفتن ، صفِ حروف الف و ت و ج و ح و اینها خبری نبود ، صفِ خ ولی ...
من : واو ! اینتو بخوایم وایسیم که تا فردا طول میکشه !
یه نفر از ملتِ توی صف : بیا ! شانس نداریم که ! وقتِ کارتِ کنکور گرفتنم که میشه میبینی کل ِ مردم ِ تهران حرف اولِ فامیلیشون خ هست !
وایسادم توی صف ، یه چیزی میگم یه ****ی میشوینا ! اصن یه وضعی بود ! ملت میپریدن رو هم ، همه چسبیده بودن به هم ، همه داشتن له میشدن ، همه عرق کرده بودن به طرز ِ فجیعی ، اون وسط دم گرفته بود حسابی از شدتِ عرقا :D انقدر شلوغ بود که ملت یا بیخیال میشدن میومدن بیرون از صف ، یا به واسطه ی هل دادنا از صف پرت میشدن بیرون !
کلی زور زدم و با وجودِ همه ی هل دادنا جلو رسیدم! ملت وحشیانه هل میدادن واقعا !
یه نفر : پسر عجب وضعیه ! من که کمرم خورد شد ! اگه خدا خواست از این صف اومدیم بیرون بریم دو تا لیوان شیر موز بزنیم :D
یه نفر دیگه : باب انقدر هول ندین پاره شدم خب باب !
صدایی از بلند گو پخش میشه : دوستانِ عزیز ، امروز آخرین مهلت نیست ، فردا هم تا ساعتِ هفت شب کارت ها پخش میشن !
- زر نزن بابا عوضی !
دقایقی میگذره و دوباره صدا پخش میشه : دوستانِ عزیز ، امروز آخرین مهلت نیست ، فردا هم تا ساعتِ هفت شب کارت ها پخش میشن !
چند نفر اضافه میشن به جمع ِ فحش دهنده ها : زر نزن بابا اسکل !
چند دقیقه میگذره و باز هم صدا پخش میشه : دوستانِ عزیز ، امروز آخرین مهلت نیست ، فردا هم تا ساعتِ هفت شب کارت ها پخش میشن !
همه ی جمعیت یک صدا میگن : خفه شو دیگه یارو !
و به این صورت میشه که گوینده به حالتِ :D در میاد و بیخیال حرف زدن پشتِ میکروفون میشه و برای پخش ِ کارت ها عازم میشه :D
جمعیت خیلی در هم پیچیده ! یه پیرمردِ داد میزنه : آرمین !؟ بچه ها میشه آرمین رو صدا کنین که بیاد بیرون از صف ؟!
دو نفر با صدای خیلی بلند و با خنده داد میزنن : آرمین ؟! آرمین ؟!
پیرمردِ میگه : آرمین ؟! آرمین ِ خوشحال !
یه پسر ِ برگشت گفت : حاجی خوشحال و نارحتش فرقی نمیکنه حالا بذار پیداش کنیم :D
- باب فامیلیشه ! :D
- اِ آها ! :D
و تمام ِ دوستان لطف میکنن و من رو هل میدن که یه جوری برم جلوی صف و بالاخره بعد از حدود دو ساعت و ربع کارت رو میگیرم و به حالتِ مرگ سوار ماشین دوستم میشم و میایم سمتِ خونه !
روز کنکور !
سوار ماشین میشم و ساعت سه و نیم میرسم دم ِ دانشگاه ! با سیل ِ جمعیت در دانشگاه مواجه میشم ! آهان یادم رفت بگم ، حوزه ی امتحانم افتاده بود میدونِ امام حسین ! دقیقا دو ساعت و ده مین طول کشید تا برسم اونجا !
رفتم گوشیمو دادم به اونجا و یه برگه گرفتم که مشخص بشه کدومه گوشی و اینا ، بعد رفتم توی سالن و توی یکی از کلاس های دانشگاه نشستم !
آقای این صدایِ این یاروئه دهن ِ ما رو سرویس کرد ! یعنی سرویس کردا ! اصن باورتون نمیشه ! میگم چرا همه میگفتن یه صدایی میاد هی زر میزن ، باورم نمیشد :D
بلندگو : دوستانِ عزیز ، کارتهاشون رو به سینه سنجاق کنند !
ملت با شنیدنِ صدای بلندِ طرف که بی مقدمه بود از جاشون میپرن و کارتا رو میزنن سینشون ! بعد از چند دقیقه !
بلندگو : داوطلبین محترم کارتهاشون رو از سینه جدا کنند و ابتدا اثر انگشتون رو بزنن پشت کارت و بعد مجددا سنجاق کنند !
ملت با بی حوصلگی کارتهاشون رو جدا میکنن و اثر انگشت میزنن و دوباره وصل میکنن ! لحظاتی بعد باز صدا شنیده میشه !
بلندگو : داوطلبین عزیز لطفا نشانی کامل پستیشون رو پشتِ کارتهاشون با خودکار آبی درج کنند !
ملت : :-w عجب اسگلیه ها ! خب یه دفعه بگو دیگه ***** ! :D
ملت کارتهاشون رو جدا میکنن ، آدرسشون رو مینویسن ولی دیگه نمیچسبونن به سینشون مبادا مشکل ِ دیگه ای هم وجود داشته باشه که مسئولِ جلسه میگه وصل کنید دیگه مشکلی نیست ! بعد از چند لحظه دوباره صدا شنیده میشه :
- داوطبانِ گرامی لطفا از بردنِ تلفن همراه در جلسه خودداری کنید و موبایل هاتون رو به مسئولین تحویل بدید !
این پیام رو چندین بار تکرار میکنه و بیخیال میشه ! یه مقدار ملت با هم حرف میزنین و بیکار میشینن که دوباره صدا شنیده میشه :
- مسئولین ِ جلسه دفترچه ها رو کنار داوطلبین بگذارند ...
مسئولای جلسه دفترچه ها رو کنار صندلی ها روی زمین میذارن ! که باز هم صدا از بلندگو پخش میشه :
- داوطلبین ِ عزیزی که دین ِ آنها بغیر از دین ِ اسلام و زبانِ خارجه ی آنها بغیر از انگلیسی میباشند توجه کنند که دفترچه هایی که دینی و بینش آنها متعلق به دین مربوطه است و زبان خارجه ی عمومی زبانِ مربوطه است دریافت کنند .
این پیام رو هم چند بار تکرار میکنه ! دیگه حالِ ملت رسما از این صدا بهم خورده ! یعنی اگر طرف اونجا بود ملت بیخیال کنکور میگرفتن ******* :D
ملت حوصلشون سر رفته که باز صدا شنیده میشه :
- داوطلبین گرامی ، جهتِ سلامتی خود و خانواده های خود صلوات بفرستید !
ملت : الهم صل علی محمد و آلِ محمد
- داوطلبین گرامی ، برای روح ِ بلند شهدای گرامی صلواتی بفرستید .
ملت : الهم صل علی محمد و آلِ محمد
- داوطلبین گرامی ، برای سلامتی رهبر معظم انقلاب صلواتی بفرستید .
ملت : :))
- داوطلبین گرامی ، برای سلامتی رهبر معظم انقلاب صلواتی بفرستید .
ملت : :))))
بالاخره مسئولای حوزه صلوات میفرستن که این یارو بیخیال شه ! ولی هیچکسی در این مورد صلواتی نفرستاد
لحظاتی بعد :
- داوطلبان گرامی دفترچه ها را برداشته ، نام ، نام خانوادگی و شماره ی صندلی خود را روی آن نوشته و پاسخ دهید !
یک ربع از شروع ِ امتحان میگذره !
من : ببخشید ! من میخوام برم دستشویی !
- تازه شروع شده جلسه که !
من : باب انقدر صدای این یارو رو شنیدیم دل پیچه گرفتم ! :D
- خیله خب ، بیا اینجا و همون نزدیکی ها دستشویی بود که رفتیم و اجابت شد و فکر نمیکنم درونِ دستشویی دیگه نیاز به توضیح داشته باشه ! اگر برای کسی هم سوالی پیش اومد میتونه کامنت بذاره تا همونجا بررسی بشه :D
اومدیم نشستم ، جواب دادم ، بعد از دو ساعت خسته شدم !
من : میتونم بدم پاسخنامه رو ؟!
- هنوز خیلی وقت مونده ها !
من : نه دیگه حسش نیست !
- مگه شما نمیخوای قبول شی ؟!
من : نه باب ! آزمایشی اومدم بدم بخندیم :D
- آهان ! مشکلی نداره ! پاشو !
کلا این کنکور بسی مایه ی خستگی شد ! البته نه خودِ کنکور ! اگر مسیر نزدیک بود و اگر صدای این مردک شنیده نمیشد خیلی دلپذیر میبود !
آهان ! راستی وقتی از سالن اومدیم بیرون ، یه سالن ِ مجزا برای دستشویی داشت ! وقتی وارد میشدی ، یه سالن ِ خیلی بزرگ روبروت بود ، بعد پله میخورد میرفت پایین ، اونجام یه سالن ِ خیلی بزرگ بود ، بعد سمتِ راستش دستشویی ها بودن ! پسر خیلی خفن بود ! هم خیلی بزرگ بود ، هم روشن و هم یه نفر هم اونجا وجود نداشت ! یه جای فوق العاده مناسب بود برای ... هوم کلا میگم :D
میخوام به عنوانِ حسن ِ ختام ِ پستم یه شعر بنویسم از جلال برجیس قهفرخی ! قشنگه !
بخت اگر یار شود ، باز به چنگ آورمش
با نوای نی و تار و دف و چنگ آورمش
آنکه دوش از بر من رفت به صد قهر و عتاب
ناید امروز گر صلح ، به جنگ آورمش
او در این رنگ که نیرنگ کند آمدنش
من در این فکر که در بر به چه رنگ آورمش
رفت اگر نام ز کف ، باز سلامت سر نیرنگ
نام را باز به دست از ره ننگ آورمش
آوخ این عمر گران شد ز کف ارزان برجیس
نیست ممکن ، که دگر بار ، به چنگ آورمش
و آنچه باقیست گذر میکند اینک به شتاب
با چه نیرنگ ، رفیقان! به درنگ آورمش
پ.ن : دوستانی که میگن آپ نمیکنی و این حرفا ! آقا من پایه ام برای نوشتن ! سوژه دارید بدید بگید من پست بزنم همینطوری هی :D
خب عزیزانِ سال سومی دبیرستان امسال امتحان نهایی دارن ، که خودشونم میدونن امتحاناتی بس مسخره و سخت و مشمئز کنندست ! تصمیم گرفتم یه آپ در این زمینه داشته باشم همینطوری !
قبلش از همه دوستان و هم کلاسی ها و آشنایان و فامیل که تولدم رو تبریک گفتن صمیمانه سپاسگذاری میکنم ! لطف کردین ! از دوستانی هم که نگفتن هم تشکر میکنم !
رای ما !
موردی که در پایین میگم ربطی به رای من نخواهد داشت ! بالاخره هر کسی شخصی رو برای رای دادن در نظر داریم ! من انتخابم میر حسین موسوی هست !
میتونید برای اطلاع پیدا کردن از این کاندیدای محترم به سایت ایشون مراجعه کنید . میر حسین موسوی
انتخاباتِ بی ارزش !
هر کسی حوصلش سر میره ، میپره کاندید ریاست جمهوری میشه ، که امسال چندین هزار نفر ثبت نام کردن ! بعد اونایی که باید تایید کنن ، به ریش ِ همشون میخندن ، همه رو رد صلاحیت میکنن ، فقط اون چهار تایی که مد نظر ِ خودشون بود از اول رو میارن رو کار ! بعد اونا میرن کلی فکر میکنن یه سری چرت و پرت مینویسن رو برگه میان میخونن تو تلویزیون که مردم برن بهشون رای بدن !
کلی هم تو دلشون به این ملتِ احمق میخندن ، که آره برای ملت و ایناتون بیاین رای بدید که ما بریم تو کاخ بشینیم ، بخوریم بخوابیم ، امر کنیم ، کشورای خارجی رو بگردیم ، معروف تر بشیم ! و هیچ کاری برای شما نکنیم !
همه اولش کلی شعار میدن ، وقتی که انتخاب میشن ، اگه شما یکی از فیلم های تبلیغاتی که اینا توش برنامه کارشون رو گفتن رو بهشون نشون بدید ، در جا ترور میشید !
هیچ سودی که برای ما نداره رئیس جمهور ، ضررشم به ما میزنه که به خاطر این انتخابات مزخرف باید امتحانامون فشرده بشن و برای همچین درسای سختی دو روز وقت بذارن به زور !
البته در این بین ، میر حسین موسوی هم حضور داره که علاقه ای به در سریر قدرت بودن نداره و فقط و فقط به خاطر مملکتش به این سمت اومده و کاندید شده .
اگزمپل !
با یکی از دوستان داشتیم زبان میخوندم ، بعد گفتم بیا از من بپرس ، برای اینکه یه سری لغت ها هم یادم بیاد ، گفتم مثال بزنه !
- Excited ؟
من : هووم ! نمیدونم !
- یه بچه ای که برای اولین بار میخواد بره مدرسه چیه ؟!
من : وحشیه ؟! خوشحاله ؟!
- نه ، اون بچه چی داره ؟!
من : کتاب داره ؟! شعور داره ؟! پول داره ؟! یه مامانِ جیگر داره ؟! :D
- نه بابا شوت ! ببین ، یه بچه که به دنیا میاد باباش چیکار میکنه ؟!
من : بالا پایین میپره ؟! تو سرش میزنه ؟! میره چند کیلو شیرینی میخره ؟!
- احمقی دیگه ! ببین ، یه جوون برای اولین بار که میخواد بره تو انتخابات رای بده چی داره ؟!
من : شناسنامه ؟! رای ؟! برگه ؟!
- خاک بر سرت کنن ! هیجان دیگه !
من : نه علی یه دیقه وایسا ! الان تو میخوای بری رای بدی هیجان داری ؟! نه جونِ مادرت تو میخوای بره یه اسم رو یه برگه بنویسی خیلی هیجان داری ؟! نه وایسا یه دیقه :D
دایی احمد !!
آقا آدم این روزا یه آهنگایی میشنوه و یه خواننده هایی میبینه که نمیدونه چی بگه ، راس میگن هر کی از ننه بابش قهر میکنه میره خواننده میشه . البته این روزا هر کی میبینه صد تومن پول پس انداز کرده به فکر خوندن و کلیپ ساختن میفته ! یارو ده ساله داره میخونه ، چه خواننده ی توپی هم هست ، تا حالا کلیپ نداده !
این هنوز نیومده فرق شعر و ... شعر رو تشخیص نمیده ، میره کلیپ درست میکنه ! اونم چه کلیپی !
امروز تو ماهواره یه کلیپ پخش کرد که من از گفتن احساساتم در موردش عاجزم ! یارو هفتاد سالشه ، محض رضای خدا یه تار مو پس ِ کلش نداره ، دست یه دختره 18 ساله رو گرفته ، جلوی یه خرابه وایساده داره میخونه : ای وای دایی احمد ، دلم تنگه ، صبرم سر اومد ، پس چرا این دختره نیومد !
خب به چیزه دایی احمد که دختره نیومد ! به دایی احمد اصن چه ربطی داره ! اصن کدوم گوسفندی میتونه همچین آهنگی رو گوش بده ؟! این چیزا رو آدم میبینه میخواد هر چی از دهنش در میاد به خاندانِ اون فرد بگه !
امروز داشتم تو یکی از کتابا رو نگاه میکردم ، یه چیزی دیدم در مورد خدا و اینکه وقتی کسی کار اشتباهی میکنه و از خدا طلب بخشش میکنه خدا میبخشتش ! یه آیه هم هست :
یا ملائکتی قد استحییتُ من عَبدی و لَیسَ لَهُ غَیری فقد غفرتُ لهُ
ای فرشتگانم ، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد ، پس آمرزیدمش !
تو توضیحاتش نوشته که خدا شرمنده میشه از اینکه بندش یه گناه و اشتباهی مرتکب میشه و عذرخواهی میکنه و خدا نبخشتش !
چیز دیگه ای مد نظر نیست ! تا پست بعدی همه ی شما رو به خدای بزرگ میسپارم ، خدا یار و نگهدارتون ! :D
هوم دوست دارم با یه مطلبِ تکراری پستمو شروع کنم !
اُشو که بسیار جیگر و دوست داشتنیه میگه :
زندگی سخت ساده است !
خطر کن !
وارد بازی شو !
چه چیزی از دست میدهی ؟!
با دستهای تهی آمده ایم ،
و با دست های تهی خواهیم رفت
نه ، چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم ،
تا ترانه ای زیبا بخوانیم ،
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری ، هر لحظه غنیمتی است !
هوم ، خیلی دوست دارم اینو ! خیلی وقتا زندگی رو سخت میگیرم / میگیریم ! دوست دارم خطر کنم و وارد بازی شم ! واقعا چیزی نیست که از دست بدم ! در واقع به اینکه فرصت کوتاه دادن بهم بی توجه شدم ! همش پیش خودم میگم که حالا حداقل چهل سال جا داریم برای زندگی ، آینده رو یه کاریش میکنم ! و وقتی میبینم کسی که تفاوت سنی ای با من نداره یا کوچیکتره خیلی راحت از بین میره ، بهم تلنگر میخوره که توی هر چیزی میخوای امید داشته باش ، ولی توی این یه مسئله اصلا !
اُشو قشنگ میگه که زندگی را به تمامی زندگی کن ، در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی ... هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویا واپسین لحظه است ، و کسی چه میداند ، شاید آخرین لحظه باشد !
سوسانو !
معلم فیزیک : تا حالا این افرادی که تو انقلاب شیش تا سی دی مورد دار میفروشن هزار تومن رو دیدین ؟!
- آقا میخوای ؟! سی دی جومونگ و سوسانو اومده !
- آقا اگه یه کم صبر کنی هفته دیگه تسو و سوسانو هم میاد !
- :))))
OB
من عاشق ِ این معلم هندسه ام ، یعنی عاشق ِ معلم فیزیک ، هندسه و جبر هستم ! میبینمشون شکل قلب میشم ! همین معلم هندسمون با اینکه بد اخلاق ِ ولی شدیدا جیگر و دوست داشتنیه ، شدید !
معلم : خب این مثلث BAD هست !
یکی از دانش آموزا از یکی دیگه پرسید : هی ، پاره خط OB کدومه ؟!
معلم : :-w اُبی تویی ! الاغ اینجا اُبی داریم آخه ؟! پاشو برو گمشو بیرون
- :))))
قانون هنری !
معلم فیزیک : قانون ویلیام هنری بیان میکند انحلال پذیری گازها با فشار نسبت مستقیم دارد ، خب از اونجایی که این بحث ...
حامد : هیچ فایده ای واسه ی ما نداره بیخیالش میشیم :D
معلم : :-w از اونجایی که این بحث خیلی مهم هست میریم سوال حل کنیم در موردش
آقای عزیز !
زنگ شیمی !
X : آقا این سوال چطوری میشه ؟
معلم : ببینید آقای توحید بهاری گلی عزیز ! این به این صورت میشه ...
Y: آقا من یه سوالو قاطی کردم !
معلم : ای بابا !
Y: اه ؟! اون که میپرسه ، آقای توحید بهاری عزیز ، اسم و فامیلشم کامل میگی ، من که میپرسم ای بابا ؟! حالا یه بار موهامو درست نکردمو تیپ نزدما
- :)))))
قدرتِ خدا !
زنگِ مبانی کامپیوتر ، معلم : بیست به علاوه 4 منهای 5 میشه 20 !
یه نفر : ها ؟! نوزده میشه که !
یه نفر دیگه : اِ آقا چطوری میشه 20 ؟!
یه نفر دیگه : باب بوقیا گیر ندید ، قدرتِ خداس دیگه
معلم : :D
هندسه فضایی !
معلم هندسه : ای بابا ! شما هیچی نمیفهمید ! من برم اول راهنمایی درس بدم راحت ترم تا سوم ریاضی !
یکی از بچه ها : آقا اون شکل فضاییه چطوری میشه ؟!
معلم : بیا ! هندسه شدی 16 ولی اندازه 5 حالیت نمیشه !
یکی دیگه : آقا این تازه هندسه فضاییش خوب بوده که اینطوریه :D
فرکانس !
معلم فیزیک : اگه من توی هر ثانیه 50 بار بتونم مسیر داخل کلاس رو طی کنم ، فرکانسم میشه پنجاه هرتز ! پر یو د دقیقا عکس فرکانس هست ! یعنی پر یو دش میشه میشه یک پنجاهم ! حالا اگه من یه مسیر رو بتونم 30 بار طی کنم چی میشه ؟!
- پر یو د میشی آقا ! :D
پیرزن !
معلم جبر : آقا درست بشین ! این چه وضعه نشستن سره کلاسه که دراز کشیدی رو میز ؟
من : آقا اینطوری عادت کردیم !
معلم : خب عادتِ بدیه ! اون لباستم از دوره گردنت باز کن ، مگه اومدی کوه ، زشته خب !
من : آقا زشت که پیرزنه !
معلم : بله زشت پیرزنه ولی لخت روی دوچرخه ، اینجا کلاسه
- :)))))
نوازشت کنم !
معلم ادبیات داره یه شعر رو معنی میکنه : تو کجایی که پاهایت را ...
سورنا : بمالم !
من : بخورم !
معلم : :-w که پاهایت را نوازش کنم و شبها ...
من : تو را آره و اینا ! :d
معلم : جایت را بگسترانم ...
سورنا : ای جون !
معلم : خدایِ من کجایی که ...
من : اوه اوه بچه ها این شعره در موردِ خدا بود ! :d
سورنا : اوه اوه ! استغفرالله !
من : خدایا توبه ! :D
ضرایب یا ظرایب ؟!
معلم حسابان : ببینید ظرایبِ صفر میشه مجموعشون !
من : مصطفی مگه با ض نیست ظرایب ؟!
مصطفی : چرا !
معلم : این مجموع ظرایب برای ریاضی یک هست !
من : ولی به نظرم من این ضرایب برای ادبیات یکه ها آقا !
- :)))))
پیام !
سر زنگ هندسه یکی از بچه ها یه چرتی گفت ، معلم ناراحت شد ! گفت درس نمیده ، بعد ما سر فرشید که چرت گفته بود دعوامون شد ، معلم گفت از همتون نمره کم میکنم !
بعد این فرشید بلند شد رفت پیش معلم اعتراف کرد که اون چرت گفته بود ، یکی از بچه ها گفت : آقا صورتشو شطرنجی کنید ، فرشید خیلی کارت زشت بود ، حالا چه پیامی برای همسن و سالای خودت داری ؟!
ملت : :)))))
دود ! داغ !
سورنا چایی برداشت آورد بخوریم ، خورد به در اتاق و نصفِ چاییش ریخت تو قندون ! ( نمیخوام بگم دست و پا چلفتیه ها ! اصلا !! )
من یکی از چاییا رو برداشتم که بخورم : آخ ! آی ! داغه !
سورنا : خب مگه نمیبینی داره دود میکنه ؟!
- :)))))
موج های لذت بخش !
معلم فیزیک : توی جهنم یه دانشگاه ترمودینامیک میخوام تاسیس کنم ، شهریش هم روزی یه قالب یخ !
یکی از بچه ها : بعد اونجا مختلطه دیگه آقا ؟!
معلم : چه فرقی میکنه برای شما ؟! اونجا چون چیزتون برداشته میشه دیگه فرقی نمیکنه !
سورنا : اِ ! پس حوری و اینا به چه درد میخوره آقا ؟! چیکارشون کنیم پس ؟!
معلم : اونجا به صورت موج لذت میبرن همه ! یعنی به هم دیگه موج میفرستن ! یعنی مثلا من به چشمای آقای خلج نگاه میکنم و موج میفرستم و لذت میبرم !
سورنا : آقا چشاش به مامانش رفته !
من : :-w
ملت : :))))
من : امم ، سورنا چیزه ، من میتونم از امروز به ملت موج بفرستم تو مدرسه ؟! :D
سورنا : -w
چیز خاصی به ذهنم نمیرسه که بگم ! ممنون از دوستانی که نوستالژی های من و سورنا رو خوندن و اینجا و توی مسنجر و پشتِ تلفن و غیره نظراتشونو گفتن
- نوستالژی یعنی فرار از بیداری ، یعنی یه خواب عمیق
- نوستالژی یعنی جایی که غم نباشه ، یعنی اوج مستی
- نوستالژی یعنی شجاعانه پا گذاشتن تو مِیدونی که می دونی شکست رو ملاقات میکنی ، یعنی هراس !
- نوستالژی یعنی دوست داشتن کسی که میدونی دلش پیش کس دیگست ! یعنی حسادت
- نوستالژی یعنی صدای کیانا ... یعنی شعر خوندنش با لحن بچگونه
- نوستالژی یعنی صدای پرنده ها تو صبح بهاری ، یعنی مچاله شدن زیر پتو
- نوستالژی یعنی چهره ی نگران مادر وقتی داری از خونه میری بیرون ، یعنی چشمای همیشه منتظر
- نوستالژی یعنی غرق شدن تو چشمای خواهرم ... یعنی آرامش
- نوستالژی یعنی به امید نمره ی 20 رفتن سر جلسه امتحان و با آرزوی 10 برگشتن ! یعنی بیخیالی !
- نوستالژی یعنی فیلم تروی ، یعنی شخصیت هکتور
- نوستالژی یعنی فیلم راز ... یعنی یه انرژی وصف نشدنی
- نوستالژی یعنی حس تلخ انتظار ، یعنی دلهره و اضطراب
- نوستالژی یعنی لحظه ی تلخ جدایی ، یعنی تنهایی ، یعنی دِپ بودن
- نوستالژی یعنی خودم ، یعنی ...
- نوستالژی یعنی خیس شدن زیر بارون ، یعنی یه دلِ خسته
- نوستالژی یعنی با آغوش باز به مبارزه با مشکلات رفتن ، یعنی یک پیروز ، نه بیشتر ! یعنی جنگ اساطیر
- نوستالژی یعنی امین ... یعنی مجسمه ی بلاهت !
- نوستالژی یعنی کله ی خراب محمد ! یعنی خراب رفیق شدن !
- نوستالژی یعنی فداکاری ... یعنی گذشت ... یعنی بخشش از ته دل
- نوستالژی یعنی ای جان گفتنِ آرش ، یعنی بچگی به تمام معنا
- نوستالژی یعنی شوق رسیدن به هدف ، یعنی اعتیاد به موفقیت !
- نوستالژی یعنی بالا و پایین کردن ادد لیست موبایل برای پیدا کردن یه مرحم ، یه آشنا ، یه دوست ، یعنی تنهایی
- نوستالژی یعنی تکیه دادن به یه دستمال مچاله ، به یه ترکه ی چوب خشک ، به یه مترسک ! و اونو کوه پنداشتن ! یعنی سادگی و باز هم سادگی
- نوستالژی یعنی بلند بلند خندیدن وسط خیابون ، یعنی پنهان کردن کوه غم پشت نقاب خوشبختی
- و در آخر نوستالژی یعنی همه ی رفیقایی که دل و زبونشون یکیه !
ممنونم از آرش عزیز که منو به این بازی دعوت کرد
هووم ، یه وضعیتِ خسته کننده شده ، چند ساعت انقدر بی حوصله که حالم از خودم بهم میخوره ، چند ساعت انقدر شاد و با انرژی که خسته کننده میشم ! مثه این دیوونه ها !
توی این مدت زیاد حرف های خسته کننده شنیدم ! در واقع همه یه جوری حرفایی که توی دلشون مونده بود و میخواستن بگن رو توی این چند وقته گفتن ! خانواده ، همکلاسی ، دوستان نتی ، صمیمی ، غیر صمیمی و غیره و غیره و غیره ! داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه چیزی رو که خیلی وقته تو دلش سنگینی میکنه رو بگه ، ولی نشد ! گویا هنوز نوبتِ من نشده برای حرف زدن ! یا نمیشه بگم یا انقدر خوب میبرن و میدوزن که اصلا نیازی نیست بگم حرفامو !
اصلا توی این مدت دوست یه واژه ی عجیب و غریب شده برام ! از این اد لیستی که این همه پسر و دختر و بزرگ و کوچیک توش هست و مثلا گلچین شده ی دوستان بود ، شاید چهار یا پنج نفرشون رو بشه دوست دونست !
امروز یه بحثِ جالب با مادرم در مورد تربیت کردنِ بچه داشتم ! مادرم گفت خطایی از یه بچه سر میزنه ، اگر اون بچه توانایی درست کردن اخلاق و رفتارش رو داشته باشه ، وقتی مادرش یدونه بزنه تو گوشش و یه روز باهاش قهر کنه ، اون خیلی زود رفتارش رو تغییر میده و تمام سعیش رو میکنه رفتار و کارهاش اونطور باشه که مادرش دوست داره . چون امیدش به این هست که دوباره مادرش اونو در آغوش میگیره ، در واقع اینکه دوباره دوستی و آغوش مادرش رو داشته باشه ، مهمترین دلگرمیش هست برای تغییر دادنِ خودش !
وقتی اون بچه خطایی کنه ، مادرش اون رو تنبیه کنه و بگه من دیگه باهات قهرم ، اون بچه دیگه به چه امید و دلگرمی ای سعی میکنه خودش رو درست کنه ؟! اون که آغوش مادرش رو از دست داده ، حتی دلگرمی و امید اینکه یه روزی مادرش دوباره در آغوش میگیرتش رو هم از دست داده !
بعد مادرم همین رو با مسئله درس و مدرسه و امتحان تطابق داد ، گفتش یه دانش آموز برای این تمام سعی و تلاشش رو میکنه و درس میخونه ، تا با سواد بشه و علمش بیشتر بشه ، ولی امید و دلگرمیش ، اون کارنامه ی آخر سال هست ! برای اون تلاش میکنه ! اگر بگن شما بیاید درس بخونید و امتحان بدید ، ولی نه نمره ای بهتون داده میشه و نه کارنامه ای تعلق میگیره ، دیگه چه فایده ای داره ؟! دانش آموز میدونه که درس خوندن باعثِ با سواد شدنش میشه ، ولی اون دلگرمی ای که به خاطرش باید تلاش میکرد رو از دست داده !
من با مادرم زیاد بحث میکنم سر مسائل مختلف ، عموما در مورد درس هستن ولی مادرم مواردی رو میگه که اون مثال مربوط به درس رو برام جا بندازه ، ولی من وقتی با چیزای دیگه ای که دوستشون دارم تطابق میدم ، میبینم واقعا چه مثال ها و حرفای جالبی !
هوم ، یه حرفِ قشنگ خوندم در مورد راه های حل مشکلات ! تا یه مشکلی برای ما پیش میاد یا واقعا نمیدونیم باید چیکار کنیم ، نا امید میشیم که چطوری این مشکل حل میشه ، این که خیلی مشکل ِ خاصیه ! ولی خدا توی قرآن یه حرفِ قشنگی زده ، گفته : من برای حل مشکلات حربه هایی دارم که تو نمیشناسی ، راه ها و چاره هایی که تو را حیران خواهد کرد ! واقعا هم همینطوره ! دوستش دارم این حرف رو !
نمیدونم آلبوم ِ جدید احسان خواجه امیری رو گوش دادید که اسمش فصل ِ تازه هست یا نه ، ولی شعر های واقعا بی نظیری داره ! صداشم که حرف نداره ! چهار تا از این آهنگهاش رو بیشتر از بقیه دوست دارم ! هر چهار تا رو مینویسم متنش رو ! اگر دوست داشتید بخونید .
1) نمیدونی
تو چشمات مال من نیستو ، نگات دنبال من نیستو
چشاتو دزدکی دیدم ، تو قهوه ات فال من نیستو
نمیدونی دیگه حالی ، توی احوال من نیستو
نمیدونی ...
تو از من دلخوری اما ، اینا اشکال من نیستو
از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه اشغال من نیستو
نه تو نه هیچکس دیگه ، تو استقبال من نیستو
نمیدونی ...
تو قلب تو دیگه جایی ، واسه امثال من نیستو
یه ذره دلخوشی حتی ، توی اقبال من نیستو
بهارش اینجوری باشه ، نه امسال سال من نیستو !
2) گریه
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم ، گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دل تنگیاش ، گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم ، نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم
یه ماجرای تلخ ناگزیرم ، یه کهکشونم ولی بی ستاره
یه قهوه که هر چی شکر بریزی ، بازم همون تلخی ناب و داره
اگه یکی باشه منو بفهمه ، براش غرورمو بهم میزنه
گریه که سهله ، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم
3) رفتنی
تو میری با یکی دیگه ، که قدرتو نمیدونه
که رویاتو نمیفهمه ، نگاهتو نمیخونه
به تو عادت کنه شاید ، یا شاید عاشقت باشه
ولی قلبش میتونه رو ، کسی غیر از تو هم واشه
تو رو اصلا نمیشناسه
براش فرقی نداری تو
جواب عشقو چی میدی ، جواب آرزوهاتو
جواب اون که بعد من ، میخواد عاشق بشه با تو
تو میری با یکی دیگه ، که از چشمات نمی ترسه
نمیدونه که این یعنی ، شروع مرگ ما هر سه !
4) خوشبختی
میخواستم بهت بگم چقد پریشونم ، دیدم خودخواهیه ... دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی ، به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه ، که دوسش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه ، که بیشتر از خودم قدرتو میدونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم ؟!
تو میخندی ... چه شیرینه ... گذشتن ... تازه میفهمم !
تو رو میخوام تموم زندگیم اینه ، دارم میرم ته دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتی صدای من ، تو خوشبختی همین بسه برای من !
شرمنده ام که این پست مربوط به مسائل ِ خسته کننده ی شخصی زندگیم بود ، دستم به نوشتن در مورد ِ چیز خاصی نرفت ...
امیدوارم خوش گذشته باشه این تعطیلات عید و اینا بهتون ! فکر میکنم این
یه ماه و نیم رو باید حسابی خودمونو جمع و جور کنیم و بچسبیم به درس که با
نمره های خوب خرداد قبول شیم و تابستون فقط به فکر تفریح باشیم ! البته در
کنار درس خوندن برای کنکور :D
به عنوانِ بهترین پستِ سالِ 87 هم ، من این پست ترین ها رو انتخاب
میکنم ! چون واقعا چیزهایی رو که دوست داشتم توی سالِ 87 توش نوشتم و
مسلما در آینده برام خاطره انگیز خواهد بود ! یه توضیح ِ کوتاهم در مورد ِ
اون پست بدم و اینکه ترین های سالِ 87 از نظر ِ من بودند مواردی که توی
اون پست بود ! ترین های من اینا بودن ، دیگران رو نمیدونم
غده ی شش پوندی !!
میگن آدم برای اینکه قدر ِ زندگی ِ فعلی خودش رو بدونه باید به پایین
دست هاش نگاه کنه ! به کسی که صبح تا شب توی سرما و گرما و برف و بارون
توی دود و دم ِ ماشینا چهار تا دسته گل میگیره دستش تا بفروشه و فقط بتونه
یه لقمه نون برای خودش بخره ، نه کسی که توی پول غرق شده و نمیدونه چیکار
کنه !
به نظر ِ من آدم برای اینکه قدر ِ زندگیش رو بدونه باید به پایین تر از
خودش نگاه کنه و برای اینکه بتونه پیشرفت کنه باید بالا دستش رو مدِ نظر
قرار بده !
دیروز توی اخبار میگفت که یه مردِ هندی ، یه غده کوچیک رو لپش در میاره و به خاطر اینکه پول نداشته عمل کنه نمیره پیش ِ دکتر ، میگذره و میگذره تا اینکه پولش رو جمع کنه و بره برای عمل ، اون غده ی کوچیک که مثل ِ یه خال بوده ، توی اون مدت اندازه ی نصف ِ سرش شده بود ، با وزنی معادل شش پوند !فقر یعنی این !
شاهزاده جومونگ !
آقا این اظهار نظر ِ بیخود خیلی روی اعصابه ! چقدر بده که کسی زمانی که ازش خواسته نشده در موردِ چیزی که بهش مربوط نیست نظر بده !
تو فیلم ایکس رو نگاه میکنی و خیلی دوستش داری ، منم این احساس رو در
مورد فیلم ِ ایگرگ دارم ! هر کسی علایقی داره برای خودش که با اطرافیانش
یکسان نیست ! لازم نیست چون تو فیلم ِ ایکس رو دوست داری بیای در مورد ِ
ایگرگ نظر بدی که چقدر بده و اه و اوه و وای و اوی ! منم اصلا از فیلم ِ
ایکس خوشم نمیاد ، ولی چون به من مربوط نیست نظری نمیدم !
اگر میخوای به علایق ِ خودت توهین نشه ، به علایق ِ دیگران توهین نکن و
نظر نده در موردشون ! به تو چه ربطی داره که طرف از چی خوشش میاد ، یا چرا
موهاش مدلِ افغانی های مقیم ِ پاکستانه ، یا چرا طرز ِ لباس پوشیدنش تو رو
یاده آدمای خراب میندازه ، یا چرا از کسی که تو ازش بدت میاد رابطه ی
صمیمی ای داره و ... !
این خیلی خوبه که توی همه چیز دخالت نکنیم ، من خودم مدتیه اصلا به
نظراتِ سایرین توجه نمیکنم ! آدم باید اونطوری که خودش میخواد باشه ، چهار
روز میخوای زندگی کنی ، اگر قرار باشه اونطوری که سایرین میخوان باشی ، تو
فقط یه مترسکِ متحرکی !
سوپر استار !
چند روز پیش رفتیم سینما فیلم ِ سوپر استار ! من خیلی خوشم اومد از این فیلم آقا ! خیلی ! شهاب حسینی هم که نقش ِ اولش هست ، حقش بود واقعا که بهترین بازیگر مرد نقش اول بشه ! خیلی طبیعی بازی کرده ، سوژه فیلمشم جالبه ! اخلاقشم توی فیلم ، یه چیزاییش به اخلاقِ من شباهت داره ! :D
به چه قیمتی !؟
آهنگِ جدیدِ رضا صادقی هست که به نظرم قشنگه !
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس ِ مهتاب ؟
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی براق ؟
به چه قیمتی غرورو سره راهمون کشیدیم ؟!
چرا لحظه های با هم بودنامونو ندیدیم ؟
خوب ِ من ما هر دو باختیم توی این بازیِ بیخود
هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده ، من و تو لحظه رو کشتیم
حکم ِ اعدام ِ دلامون ، با غرورمون نوشتیم
اگه دوسم نداری به روم نیارم ، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر ِ تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیثِ مردم بشم
دلمو اینقده نشکن ، آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب ِ خونو ، آخه روزی لایقت بود !!
دلمو اینقد نسوزون ، مگه چی مونده ازین دل ؟
رفتی و با وفایی زدی مهر ِ لحظه باطل
تو که دوس نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی ؟
اون که تو خود خواهیات مرد دل ِ من بود تو ندیدی
از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن ِ بارون ِ این مردو نه دیدی ، نه شنیدی !!
اگه دوسم نداری به روم نیارم ، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر ِ تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیثِ مردم بشم
شعر !
من این دو تا شعر رو بسیار دوست دارم !
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم ِ بی هم نفسی
حال برفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست !
یاد باد آنکه سر کوی تو ام منزل بود
دیده را روشنی خاک درست حاصل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
نظرسنجی !
بی معرفت به چه کسی میگن ؟!
ممنون میشم که نظر ِ شخصیتون رو در این مورد بگین !
همچنان مقدمه چینی !
هووم ، داشتم به این مقدمه چینی فکر میکردم ! هم خیلی سخته ، هم خیلی زنندس ، هم خیلی بی فایدس !
برای اینکه یه چیزی رو به یه کسی بگیم ، کلی مقدمه چینی میکنیم و به خودمون فشار میاریم که آماده سازی کنیم ، ولی غافلیم از اینکه اگر طرف موافق باشه نیازی به مقدمه چینی نیست ، و اگر هم مخالف باشه ، مقدمه چینی نمیتونه تو نظرش تغییری به وجود بیاره ! کلی گفتم حالا ... حتی برای این پستم صدق میکنه ! شما اگر بخواید بخونید پستو ، میخونید ، مقدمه چینی من نمیتونه باعث بشه از خوندن ِ پست صرف ِ نظر کنید یا بالعکس !
خب ، یه سری دوستان لطف کردن و گفتن خوبه پستا ! دلیل ِ خوب بودنش ، قدرت ِ نوشتن ِ من نیست مسلما ! کلا مطلبی که مربوط به خود ِ نویسنده باشه و به قولی از دل بر آید ! ارزشش از اینکه یه مبحثی در نظر بگیری و بخوای در موردش بحث کنی بیشتره ! فقط همین !
متاسفم ! مُرد !
یکی از بچه ها زنگ ِ تاریخ یه حرف ِ قشنگی زد ! گفت اونطوری که میگن ، زمان ِ قدیم ( شاه ) یه کی که توی بیمارستان میمرد ، دکتر و رئیس بیمارستان و خدمه و همه رو سرویس میکردن که چرا یک نفر مرد ! ولی الان دکتره از اتاق عمل میاد بیرون ، خیلی ریلکس میگه : متاسفم ! مرد !
خنده ی مضر !
مجله خانه و خانواده ، در صفحه ی اخبارش ، مسائل مرتبط رو به سبک ِ جالبی به ایران و سیاست ربط میده و مسخره میکنه !
یک دختر 12 ساله چینی سال هاست که به بیماری خنده مبتلا شده و مدام میخندد ! این دختر خانم الکی میخندد و پدر و مادرش که میدانند این خنده ها یک نوع بیماری عجیب هست ، گریه میکنند ! حالا به نظره شما چرا این دختر خانم این همه سال میخندد و خنده اش بند نمی آید ؟!
الف ) مصاحبه های کفاشیان رو خونده !
ب ) بلوتوث ِ فیروز کریمی رو دیده !
ج ) مصاحبه یکی از مسئولان اقتصادی که گفت بود امسال شب عید گرانی نداریم به گوشش رسیده !
د ) چه بسا با خود ِ کفاشیان تلفنی صحبت کرده که خندش بند نمیاد !!
ملت ِ غیور ، شهید پرور ، آزادی طلب و صد البته وحشی !!
هفته ی پیش با سورنا میخواستیم بریم کرج و از مترو استفاده کردیم ! وقتی که مترو رسید همچین این جمعیت فشار آوردن که اوه ! اصلا نمیشه توضیح داد ! واقعا نمیشه ! برای چی ؟! برای اینکه یه جا گیرشون بیاد و بشینن ! این همه زور زدن و هم دیگه رو له کردن و آخر سر همه جا گیرشون اومد و نشستن ! واقعا آدم با دیدن ِ همچین چیزایی تاسف میخوره به حال ِ ملت ! و باز هم دلش میخواد بگه " ای کاش گوسفند باشید ! " حداقل گله ی گوسفند ها هم پشت ِ سر ِ هم حرکت میکنن !!
اون جمعه ، خط ِ متروی نواب ، خیلی شلوغ شده بود ، یکی از اونایی که با ما سوار ِ متروی کرج شده بود گفت من الان از نواب اومدم ! ملت انقدر وحشی بازی در آوردن که سوار ِ مترو شن که یه دختره رو هل دادن و افتاد وسط ِ خط ِ مترو و نصف شد قشنگ ! خیلیا رفتن و قطار رو هل دادن تا بکشنش بیرون ! و من تاسف خوردنم چندین برابر شد ! که یه ملت چقدر میتونن بلا نسبت ِ گوسفند ، گوسفند باشن که برای چند دقیقه نشستن روی صندلی های مترو ، باعث بشن یک نفر از بین بره !!
بیخیال ، حرف زدن در مورده این مسئله اعصابمو خورد میکنه !!
WANTEDاز نوع ِ ایرانی !
توی خارج وقتی میخوان یه نفر که 5 دلار دزدی کرده رو پیدا کنن ، مدام عکسش رو توی تلویزیون و روزنامه ها و در و دیوار و اینا میزنن بزرگ ! تا پیدا بشه ! توی یه مجله ایرانی نوشته که : خیری که کلاهبردار 34 میلیاردی از آب در آمد ! شیاد فراری را شناسایی کنید !
و یه عکس ِ کوچیک اون گوشه ی مجله انداختن ازش که اگر اون بنده خدا بیاد جلوتونم ، با دیدن ِ اون عکس نمیتونید شناساییش کنید ! تازه ! کی میاد اون مجله رو بیست و چهار ساعته بذاره کناره دستش که وقته اون شیاد رو دید باهاش مطابقت بده و پیداش کنه !!
اقتضاهای دست و پاگیر !
قبلاً یه مطلب در مورده این مسئله نوشته بودم ، ولی به خاطره یه سری دلایل نذاشتمش ! هوم ، اقتضاهایی که یه وبلاگ داره ، بیشتر از اون چیزی که میشه فکرش رو کرد دست و پا گیره ! شاید دلیل ِ اینکه خیلی چیز ها رو نمیشه نوشت ، همین اقتضاها باشه ! بارها شده که میخواستم یه چیزه خیلی ساده رو که دوست داشتم بنویسم ، ولی اینها باعث شدن ننویسم ! ایکس از خوندنش ناراحت نشه ، ایگرگ برداشت ِ اشتباه نکنه ، زد فکر نکنه منظورم اون بوده ، اون یکی فکر نکنه ضعیف شدم ، این یکی فکر نکنه جوگیر شدم و خیلی چیزای دیگه !
تا حالا شده بخوای چیزی بنویسی و همین اقتضاهای ساده باعث بشه نتونی اون چیزی رو که میخوای بگی ؟!
به آیین ِ دل !
یکی از شعرای قیصر امین پور که بینهایت بهش عشق میورزم !
برای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم
به آیین دل سر سپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر که گل گفتم و گل شنیدم !
دو بیتی !
یه دفترچه گرفتم که توش دو بیتی های قشنگی نوشته شده و البته اسم ِ شاعرشون نیست ! ولی خب یه چندتاش رو که دوست دارم مینویسم !
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف خانه و گرمـــابه و گلســتان باش
شکنج زلف پریشان بدســـت باد مده مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش !
باغبان گر پنج روزی صحبــت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلـبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشــد دلـــبر و با یــار وفــادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بـــازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکـنم
باغ بهشت و ساقی طوبی و قصر حـور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
هووم ، فکر نمیکنم چیز ِ دیگه ای بخوام بنویسم ! متن ِ دو تا از شعرایی که خیلی دوستشون دارم رو میذارم ! توی ادامه مطلب هم میذارم که خیلی طولانی نشه پست !
مقدمه چینی !؟
هوم ، احتمالا اسم ِ کتاب ِ " لطفاً گوسفند نباشید " رو شنیدید و ممکنه خونده باشیدش ! اون موقع که این کتاب رو خریدم ، عنوانش برام خیلی جالب بود ، کتابش رو هم به خیلی ها از جمله چند تن از معلم هام دادم و خوندن ، ولی نظرم عوض شد در مورده عنوان ِ این کتاب ! خیلی از آدم ها از جمله خودم ، کارهایی میکنن توی روز که واقعا ... هوم ، چیزی به ذهنم نمیرسه که بگم واقعا چطوری هستن ! فقط اینو میدونم که گوسفند واقعا توی خیلی از اون موارد از ما سر تر و برتر هست ! برای خیلیا گوسفند بودن خودش ، نوعی پیشرفت و موفقیته ! چون واقعا برخورد با خیلی از این ملت زننده و عذاب آوره !
کاوه در این باره یه شعری داره که قشنگه !
گر چاه به ناخن کنی و کوه به مژگان
با لب بخراشی همه آژیده ی سوهان
گر روی زمین یکسره از اشک کنی تر
یا خون ِ دل اندود کنی کوه و بیابان
با کوزه تهی سازی اگر بحر خزر را
وانگاه فرو ریزیش اندر یم عمان
بر دوش کشی رشته البرز و پس آنگاه
یکباره به تبریز روی یا به صفاهان
در جستجوی کعبه آمال جوانی
با دیده نهی پای به پیکان مغیلان
در دیده من کاوه پسندیده تر است این
تا آنکه شوی همدم و همصحبت نادان !
باران ، تولدت مبارک !
با چند روز تاخیر ! 24 بهمن ، دختر خاله ی من به دنیا اومد ! تولدش مبارک باشه این دختره جیگر و کوچولو ! :D
تخلیه فرهنگی !
از اونجایی که دهکده المپیک نزدیک ِ استادیوم آزادیه ، روزای قبل از بازیای مهم ، بالاخص دربی ، ملت علاف اینجا گله گله دیده میشن که از شب ِ قبل از بازی ، میان توی سرما چادر میزنن که فردا یه جای خوب گیرشون بیاد توی استادیوم !
دلیلش هم واقعا دیدن فوتبال و تشویق تیم ِ مورد علاقشون نیست ، بیشتر ملت برای تخیله کردن ِ فرهنگِ خودشون به استادیوم میان ، و این تخلیه فرهنگی با مطرح کردن ِ فحش های زننده صورت میگیره که اگر از رکیک هاش بگذریم ، به سه دسته ی اصلی ِ فلانی مادرتو ، فلانی خواهرتو و بالاخره فلانی خاندانتو ! تقسیم بندی میشن ! و نکته جالبتر اینکه گزارشگر مدام میگه : بله ، طرفداران دو تیم دارن با علاقه تیم ِ مورد علاقشون رو تشویق میکنن و انرژی ِ خودشون رو به بازیکنان القا میکنن ! کسی چه میدونه شاید فحش هایی که بازیکنا به هم میدن ، به دلیل ِ همین القای انرژی تماشاگرا باشه !
مشکل کجاست نمیدانم من !
جمعه رفته بودیم بیرون با امید ، یه خانمی با 405 اومد روبروی ما که کنار ِ جدول ِ خیابون ماشینیش رو پارک کنه ! طبق ِ شمارشی که ما کردیم این بنده ی خدا 45 بار ماشینش رو عقب جلو کرد ! بعد ماشین رو خاموش کرد و قفلش رو زد و در رو بست ، بعد متوجه شد که هنوز ماشین کجه !
بعد مجددا در رو باز کرد ، قفل رو هم باز کرد ، ماشین رو روشن کرد ، شیشه رو داد پایین ، سه چهار بار دیگه جلو عقب کرد و بعد پیاده شد و قفل کرد و از ماشین دور شد ! با اینکه هنوز کج پارک کرده بود ولی خب بیخیال شد و دور شد !
کتاب ِ " آنچه زنان و مردان نمیدانند " جالبه ! در مورده برتری های زن و مرد نوشته ! نویسنده کتاب میگه : خانم ِ من یک تار ِ موی طلایی رو که روی کت ِ من هست از فاصله ی خیلی زیاد تشخیص میده ، ولی هر وقت میخواد ماشین رو از پارکینگ بیاره بیرون ، با در تصادف میکنه !
پشت یا جلو ؟؟
معلم فیزیک داره در مورده قطب های زمین توضیح میده و این رو مطرح میکنه که بیت المقدس یک سمت ِ قطب هست و مکه هم سمت ِ دیگه ! و انقدر این رو ادامه میده که همه گیج میشن کدوم ، کدوم سمته ! و برای حسن ختام میگه : سمت ِ جنوب که وایستیم سمت ِ مکه ایم ، و اگر همون رو برگردیم ، پشت به مکه و به سمت ِ بیت المقدسیم ! که بیت المقدس قبله اول بود و قبله ی دوم ما هم که مکه هست و اینو قبلا گفتم !
یکی از بچه ها که مشخصه بیشتر از همه گیج شده میپرسه : آقا بالاخره ما برای نماز باید سمت ِ کدوم یکی وایسیم ؟!
- :w- قبله ی دوم دیگه ... مکه !
دانش آموز : یعنی زشت نیست اگه پشت به بیت المقدس وایسیم ؟!
- شما میتونی قبلش برگردی یه عذرخواهی بکنی !
قانون ِ مرجعیت ... سن ِ قانونی !!
زنگ تاریخ معلم تاریخ داره در مورده مرجع تقلید و امام خمینی توضیح میده : امام خمینی در اون زمان هنوز مرجع تقلید نشده بودن ، ولی از همون اوایل با فعالیت های شجاعانه ای که داشتن ثابت کردن که یکی از ویژگی های مهم مرجع شدن رو دارن ، این ویژگی این بود که ...
یکی از بچه ها : 18 سالش رو تموم کرده بود ! :D
معلم : :w- نخیرم ! این بود که شجاعت داشت !
فرزندان ِ خدایان و نوادگان ِ بوزینگان !!
توی شیمی به یه درس ِ سخت رسیدیم ، و معلم شیمی میاد یه مثال بزنه : ببینید ، قضیه ما دقیقاً مثل ِ قضیه ی علامه محمد تقی فلسفی جعفریه !
و شروع به تعریف ِ داستانش میکنه : تو یه مجلسی علامه داشت صحبت میکرد ، همه سرشون رو به نشونه ی تائید تکون میدادن ، با خودش فکر میکنه که مردم تا کی سرشون رو به نشونه ی تائید تکون میدن ، و به خودش میگه : محمد تقی ، فیتیله رو ببر بالا ! بعد شروع میکنه به سنگینتر حرف زدن و میبینه که یه سری سر ها دیگه به نشونه ی تائید حرکت نمیکنن ! ولی هنوز خیلی ها مونده بودن ، به خودش میگه : محمد تقی فیتیله رو ببر بالاتر ! و مجددا محتوای مطالبش رو سنگینتر میکنه و میبینه که خیلی از سر ها از حرکت می ایستن !
ولی هنوز چند نفری که ردیفِ اول نشسته بودن سرشون رو تکون میدن به عنوان ِ تائید ! و میگه که محمد تقی ، بازم فیتیله رو ببر بالاتر ! ( در این بین یکی از بچه : آقا چه امکاناتی داشته این یارو ! این همه داد بالا فیتیلش تموم نشد ؟! :D ) و سنگین تر حرف میزنه ، تا حدی که پیشه خودش میگه : انقدر سنگین حرف زدم که خودمم نفهمیدم چی گفتم ! :D ... این قضیه ی علامه دقیقا مثل ِ قضیه ی ماست !
- آقا یعنی شما خودتم دیگه از اینجای شیمی چیزی نمیفهمی ؟! :D
خود را نِگر ! نه دیگران !
امروز زنگ ِ جبر و احتمال ، یکی از بچه ها پاشد بره تخته رو پاک کنه ، بغل دستی ِ من گفت : ایول ! بچه خوشگل !
معلم جبر که داشت یه سری برگه صحیح میکرد ، سرشو آورد بالا ، گفت : درست بشین آقا ... خودتم همچین بد چیزی نیستیا !
ملت : (((((:
لازم به ذکره که این معلم ِ جبر ِ ما یکی از دوست داشتنی ترین و بهترین معلم ها در زمینه جبر و احتمال و حسابان و هندسه هست !
نذری ِ اختصاصی ولنتاین !
جمعه ظهر نذری آوردن ، آرمین ( داوشم که 11 سالشه ! ) رفت گرفت ، بعد اومد گفت : ببینم مگه امروز ولنتاین نیست ؟! مگه برای ولنتاینم کسی نذر میکنه که نذری میدن ؟!
من : (((((: چرا نکنه ؟!
عهد و پیمان را چرا باید شکست ؟!
من معتقدم که قرار داد تا وقتی معتبر است که فرصت شکستن ِ آن برای یکی از دو طرف بدست نیامده باشد !
زبان باید که بر نیکی بگردد !
این رو میشه مثالی برای همون انرژی مثبت و منفی در نظر گرفت !
گویند امیر اسماعیل حاکم بغداد عمارتی نو می ساخت . سر چوبی از دیوار آن عمارت در گذرگاه ، بیرون ماند . خواستند تا ان را ببرند ، امیر گفت : بگذارید بماند ! شاید روزی سر کسی را از این چوب بیاویزند .
زمانی ولی نه چندان دراز بر این بگذشت ، وقتی مورد غضب قرار گرفت و او را به اعدام محکوم و به قتلش رسانیدند ، دستور داده شد تا سرش را از آن چوب بیاویزند ! این است که گفته اند زبان باید به نیکی بگردد !
پی نوشت ها !
1- بیشترین علاقه من به پستایی که مینویسم ، عناوین ِ هر بخشش هست ! من پیدا کردن اینجور عنوان ها رو خیلی دوست دارم !
2- جدیدا به جسی مک کارتنی علاقمند شدم ! اگر آهنگ ها و موزیک ویدیو هاش رو ندیدید و گوش نکردید ، پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید و ببینید !
بگذریم ...
باورتون نمیشه این کلمه بگذریم زننده ترین حرفه از نظر ِ من ! آقا جان یا یه چیزی رو شروع نکن یا غلط میکنی توی نقطه اوج ِ اون بحث میگی بگذریم ! تو که میدونی این بحثی که میخوای شروع کنی آخرش به کجا ختم میشه ، پس یا شروع نکن یا اگر کردی واقعا غلط میکنی میگی بگذریم ! تو این چند روزه به دفعات این کلمه رو شنیدم !
ای جان !
من به شدت به این ای جان علاقمند شدم و به دفعات ازش استفاده میکنم ، اونم با تمام احساسات و علاقه ! توی کوچه ، خیابون ، مدرسه ، کلاس ، چت ، استیتوس ، تلفن ، خانواده ، دوست ، آشنا ، این ور ، اون ور ، وقت ِ ناراحتی ، توی اوج ِ احساسات ، توی اوج ِ ناراحتی ! بسی جیگره ! در واقع تازه منظوره ساسی مانکن ! از اینکه گفته : ای جان جان درد و بلات بخوره تو سرم عشقم ! رو درک میکنم :D کی جیگر بودن ای جان رو قبول نداره !؟
زندگی
هوم ، توی این مدت وضعیت زندگی و اینا خیلی بهتر شده ، درسته که هنوزم هدف دار نشده ولی خیلی قابل تحمل تر شده ! فکر نمیکنم کسی باشه که از وجود مشکل توی زندگیش راضی باشه چون اصولا همه از مشکل فرارین .
ولی نمیشه این واقعیت رو نادیده گرفت که مشکلات ِ که آدم رو میسازه ؛ به نظره من مشکل مثل ِ یه معلم میمونه ، به علاوه اینکه خیلی چیزا به آدم یاد میده و تجربه میاره ، به وقتش هم تنبیه میکنه ! در واقع دفعه اول یا دوم که معلم جلوی ملت بزنه تو گوشت ، اشکت در میاد و یه چیزه عادیه این ، ولی بعد از چند بار وقتی معلم کشیده خوابوند زیره گوشت دیگه نمیزنی زیره گریه ، ناراحت میشی ولی گریه نمیکنی ! یه همچین فلسفه ای داره مشکلات ! دفعات اول که یه مشکل خانوادگی ، درسی ، عاطفی و ... پیش بیاد برات خیلی ضربه میخوری و اذیت میشی ، ولی بعد از یه مدتی یه حالتی پیش میاد که فقط ناراحت میشی و اونطوری مثل ِ دفعه اول زمین نمیخوری !
پزشک
چند روز پیش رفتم پیش ِ یه چشم پزشک ، آقا این چشم پزشک ِ خیلی جیگر بود از نظر کاری و اینا ! که از وصفش عاجزم ! یعنی از چشم و سر درد و قلب و مدرسه و سرماخوردگی و خانواده و مغز و اعصاب و کارهای اوقات ِ تنهایی ( :D ) و اینا پرسید و یه سری راه حل برای رفع هر کدومشون گفت و یه مشاوره واقعا خوب انجام داد ! آقا من قصد دارم از این به بعد برای دل درد هم به این چشم پزشک مراجعه کنم ! فکر میکنم قدرت ِ تشخیصش از متخصص داخلی و اینا بهتر باشه !
متقلب ِ کثیف !
آقا این سورنا هم کلاسی من یکی از حرفه ای ترین متقلب های مدرسس ! باور میکنید ؟!
سر امتحان عربی ، معلم جلومون وایستاده و همه ساکتن بعد سورنا رو میکنه به من !
سورنا : متضاد سیئات چی میشه ؟!
آرش : حسنات
سورنا : عسلات ؟!
آرش : سورنا جان ، حسنات !
سورنا : وصلات ؟!
معلم : :-w
آرش : ببین ! حسنات !
سورنا : کسَبات ؟!
آرش : آخه یه ذره فکر کن ! حسنات !
یکی از بچه هایی که تقریبا 15 تا نیمکت جلوتر نشسته : اینو نوشتیم به خدا ! مترادف نهضت چی میشه ؟!
سورنا : آهان ! حسنات ! ایول !
آرش : 8-|
بیچاره معلم دیگه روش کم شده بود و فقط میگفت آروم حرف بزنید که صداتون بیرون نره و هر چند دقیقه یه بار چپ چپ منو نگاه میکرد !
سورنا : معنی شحنه چی میشه ؟!
آرش : بار !
سورنا : باد ؟!
آرش : نــــــــه ! بــــــــار !
فکر میکنم انقدر بلند گفتم که همه برگشتن سمت ِ من !
Ring My Bells
لیریک و ترجمه آهنگ رینگ مای بلز انریکو ایگلسیاس ( هوم ! انریکه زنندس ! ) جدید نیست و همه هم باید شنیده باشن ، جالب هست و میذارم !
Ring my bells, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
بهم یاد آوری کن !
Sometimes you love it
گاهی اوقات عاشقشی
Sometimes you don’t
گاهی اوقات نه
Sometimes you need it then you don’t and you let go
بعضی وقتا هم بهش نیاز داری و نمیخوای از دستش بدی
Sometimes we rush it
بعضی وقتا به خاطرش عجله میکنیم
Sometimes we fall
بعضی وقتا موفق نمیشیم !
It doesn’t matter baby we can take it real slow
اما اصلا مهم نیست عزیزم ، میتونیم سخت نگیریم
Cause the way that we touch it's something that we can’t deny
چون این نوازش ها رو هیچ کدوم نمیتونیم نادیده بگیریم !
And the way that you move oh you make me feel alive
و اون راه رفتنت به من احساس زنده بودن میده ( و اون شکل حرکاتت )
come on
بیا ( عجله کن )
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
بهم یاد آوری کن !
You try to hide it
سعی میکنی مخفیش کنی
I know you do
میدونم که این کارو میکنی
When all you realy want is me to come and get you
وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت میمونم )
You move in closer
به من نزدیک میشی
I feel you breathe
من نفسهات رو احساس میکنم
It’s like the world just disappears when you're around me oh
وقتی کناره منی احساس میکنم دنیا محو میشه
Cause the way that we touch it's something that we can’t deny oh yeah
چون اون نوازش ها چیزیه که هیچ کدوممون نمیتونم نادیده بگیریم ( انکارش کنیم ) اوه آره
And the way that you move oh you make me feel alive
و اون راه رفتنت به من احساس زنده بودن میده ( و اون شکل حرکاتت )
So come on
پس بیا
And ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
بهم یاد آوری کن
I Say you want,I say you need
من میدونم که تو ( من رو ) میخوای ، من میدونم که تو ( به من ) نیاز داری
I can tell by your face you love the way it turns me on
من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی
I say you want, I say you need
من میدونم که تو ( من رو ) میخوای ، من میدونم که تو ( به من ) نیاز داری
I will do what it takes and I would never do you wrong
هر کاری لازم باشه انجام میدم ، و من هرگز مایل نیستم تو ( دراین مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی
Cause the way that we love is something that we can’t fight oh no
چون عشق ما دیگه به شکلی در اومده که نمیشه باهاش مقابله کنیم ، اوه نه ! ( نمیشه نادیدش گرفت ! )
I just can’t get enough oh you make me feel alive
من از تو سیر نمیشم ، آه ، به من احساس زنده بودن میدی
So come on
پس بیا
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
بهم یاد آوری کن !
I Say you want, I say you need
من میدونم که تو ( من رو ) میخوای ، من میدونم که تو ( به من ) نیاز داری
I Say you want, I say you need
من میدونم که تو ( من رو ) میخوای ، من میدونم که تو ( به من ) نیاز داری
Ring my bell, ring my bells
Ring my bell, ring my bells
بهم یاد آوری کن !
بچگی
یه دوستی یکی دو روز پیش بهم گفت که خیلی بی حوصله ای و انرژی منفی میدی و سردی و با اینکه حرف از بچگی میزنی ولی اینطوری نیستی و ملتی باید اینو بگن که تو وجودشون شور و شادی بچه ها هست و اینا ! و اگر یه بچه ناراحت بشه با یه آبنبات دوباره رو به راه میشه !
ولی اینطوری نیست ! یه بچه اگر خودشو لوس کرده باشه با یه آبنبات درست میشه ! ولی اگر واقعا از چیزی ناراحت بشه اینجوریا دوباره شور و نشاطشو پس نمیگیره ! ضمنا من حرف از بچگی نزدم و دلیل انتخاب اسم اینجا این بوده که همه کارهایی میکنیم که به نوعی بچگیامون رو نشون میدن ! و اینکه یه وقتی ما شور و نشاط و ذوق بچه ها رو داریم و یه وقتی نه !
پ.ن : عنوان این تاپیک اسم ِ کتاب ِ شعره محمد علی بهمنی هست که فوق العاده هم هست !
پ.ن2 : واقعا این پست طولانی نبود ! این آهنگه طولانیش کرد ! :D
سورنا:
بر پایه گفتهٔ پلوتارک" سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود(اشکانیان) بود"
وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمراو بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد.
ژول سزار، پومیه وکراسوس سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود،به طور مشترک اداره میکردند.آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا تصمیم حمله به ایران را گرفتند.
کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا،سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
کراسوس (رییس دورهای شورا) با سپاهی مرکب از۴۲ هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک۱۳) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی ها کرد. نبرد میان دو کشور در سال ۵۳ پیش از میلاد در جلگههای میانرودان (بینالنهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره روی داد.در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند.
کراسوس و پسرش فابیوس دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند(رومی ها هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد).روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگوگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند.
جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزی های پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده به پیروی از ایرانیان ناچار شدند.اما شوربختانه سورنا هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.
1ST :
اول میخوام از آرش جان ( داداش گلم ) تشکر کنم که بهم این پیشنهاد رو کرد و این فرصت رو پیدا کردم که اینجا بنویسم ! از دوستان هم خواهشمندم اگر ایرادی چیزی دیدن ، و چیزی هم مد نظرشون بود ، بگن ! خوشحال میشم و استفاده میکنیم !
2ND :
خب کاملا مشخصه که این امتحانات طولانی و متوالی روی ذهن همه تاثیر گذاشته ، یکی عاشق شده یکی فارغ ! البته وضع از این حرفا خیلی حادتره ، یکی با اون یکی دعوا میکنه سره چیزی که هیچ کدومشون نمیدونن چیه ! یا یکی دیگه وسط صحبتمون معلوم نیست کجا غیبش میزنه ! یا بدتر از همه ی اینا خودم ! ( ترجیح میدم نگم چه دسته گلی آب دادم :D )
3RD :
آخه عزیز من اگر شما با من مشکل پیدا کردی ، چرا جنگولک بازی در میاری ؟! بیا مثل انسون بگو آره ، من با اینت و اونت حال نمیکنم ، یا از این کارت یا حرفت ناراحتم ، منم میگم ببخشید و سعی میکنم دیگه تکرار نکنم ، آخه من از کجا باید بفهمم که این اداهای شما هر کدوم چه معنیه خاص مربوط به خودش رو داره ؟ ها ؟!!
خودمم که بدتر از همه تا یکی یه چیزی میگه میگم اه ، این حتما با من بوده ! بذار حالشو بگیرم ! یا دیگه باهاش صحبت نمیکنم .
4TH :
این آدمای ابله رو دیدی هی پای درخت خشکیده آب میریزن به امید اینکه یه دفعه معجزه شه از یه جاش جوونه بزنه بیرون ؟ ولی غافل از اینکه خودشون دارن خشک میشن ...
5TH :
یه ایراده ما اینه که نمیخوایم قبول کنیم همه دخترا یا همه پسرا مثل همن (کلیاتشون مد نظرمه نه جزئیات)، باور کنین اگر یکی به این نتیجه برسه 90 % مشکلاتش حله ! امتحان کن ...
6TH :
کور خود و بینای دیگران :
بعضیا رو دیدی در مورده همه چیزه آدم نظر میدن ؟
- : ریشت چقدر بد شده اصلا بهت نمیاد !
- : این لباست جلفه ، ماله بچه سوسولاس !
- : موهات زیادی بلند شده ها ! آدم یاد برادرای افغانی میفته !
- : خودت ... شدی !
حالا اگه یکی اینا رو به خودشون تحویل بده ، زمینو به زمان میدوزن !
من فقط یه چیز دارم به این آدما بگم : بینی جهان را ، خود را نبینی ...
Last :
اینکه من اومدم درباره سورنا نوشتم ، دلیلش این بود که بعضی از دوستان گل ما هنوز نمیدونن سورنا اسم پسره یا دختر ! یا اصلا همچین اسمی وجود داره ! البته خب تقصیر ندارن ، چون این جمهوری اسلامی عزیزه ما به جای اینکه به معرفی شخصیتای بزرگش بپردازه ، معرفی نامه های کیلومتری در مورده آخوند های ... به خورده ملت میده .
بابا ما گنده ای بودیم واسه خودمونا ( اشاره به معرفی نامه سورنا :D )
GOOD LUCK
پیش در آمد !
خیلی نمیگذره از وقتی که گفتم میخوام یه سری تغییر توی خودم اعمال کنم ... فکر میکنم به نتیجه دلخواهم رسیدم ، ولی هنوز مونده تا پایان دوره تغییرات ! با یه دوست ِ عزیزی صحبت کردم و دوباره تصمیم گرفتم که زودتر از حد موعد وبلاگم رو آپ کنم و از راهنمایی هاش هم توی تغییر روند کار وبلاگ استفاده میکنم ! واقعا اینجا اونطوری که میخواستم از اولش نبود ، سعی میکنم بشه ! توی این پست چند تا مطلبو میخوام بنویسم !
نخستین گاهان !
فکر کنم حالا که انجام شده دیگه مشکلی نباشه که بگم ، یه عمل باز ِ قلب داشتم ! امیدوارم همچین مشکلی هیچ وقت براتون پیش نیاد ، واقعا سلامتی بهترین نعمت ِ ! فقط لطفا در این مورد نپرسید آقا ! :D
بالاخره بعد از چند وقت یه دکتر برای سر دردم رفتم و گفت که سینوزیت هات چرک کرده و باید عمل بشه ! خیلی درد ِ طاقت فرسایی داره آقا !
دوباره میگم که سلامتی واقعا بهترین نعمت ِ ! و اینکه نظرم نسبت به چند روز قبل تغییر کرده ، هر بیماری ای توی نوع ِ خودش بدترین درد و عذاب رو داره ، سر درد ، پا درد ، گوش درد ، دل درد و خلاصه هر چیزی که فکرشو کنید ، هیچ وقت سعی نکنید بفهمید کدوم از این ها بیشتر آزار دهندس ! همشون یکین !
دومین گاهان !
علیرضا توی وبلاگش نوشت که بیاین ببینیم با خودمون چن چندیم ، به دلم نشست این حرف . خیلی خوبه که هر از گاهی ببینیم با خودمون چن چندیم ، ولی چیزی که اینجا اهمیت داره اینه که یه داوره واقع بین و واقعی باشیم ! چه توی بازی با سر توپ رو وارد دروازه کنی و چه از نیمه زمین بشوتی و گل بشه برای داور فرقی نمیکنه و یه امتیاز داره !
شاید در نگاه ِ اول از نظر تماشاچی خیلی با هم فرق داشته باشن این دو ، ولی در نهایت اونام به نتیجه نگاه میکنن ! مهم اینه که وقتی فهمیدی با خودت چند چندی ، سعی کنی خودتو بکشی بالا ! و وقتی خطا کردی نه به خودت آوانس بده و نه مستقیما کارت قرمز !
خودتو واقع بینانه نقد کن تا بری جلو ، کاری که خودم دارم سعی میکنم انجامش بدم و فکر میکنم پیشرفت خوبی داشتم ، نه گل هایی که زدم رو دست کم یا دست ِ بالا گرفتم ، نه خطاهایی که کردم !
سومین گاهان !
تو این مدت کم و بیش میومدم نت که شاید یه وقتی ، یه جایی ، یه طوری ، یه کسی انرژی بده ولی چیزایی که دیدم بیشتر انرژی گرفتن ! زننده ترین حالت این بود که با کسایی حرف میزدی که واقعا منبع انرژی بودن و بعد از مدت ها دیدی که ای بابا رابطشون بهم خورده و الان معدنِ انرژی منفین ! متاسفانه فرصت نشده باهاشون درست و حسابی حرف بزنم ، چون متاسفانه یکی دو نفر هم نبودن ... اگر طرفت اشتباه کرده ، سعی کن متقاعدش کنی .
یه رابطه بیشتر از این حرفا ارزش داره که با یه بحث و یه اشتباه ساده از یک طرف رابطه از بین بره و بدتر از اون اینه که فکر کنی اگر بخوای پی ِ کار رو بگیری خودت رو کوچیک کردی یا غرورت رو شکستی و این حرفا ! ولی یه چیزی یادت نره ، اگر تو اشتباه کردی ، سعی نکن طرفت رو یا خودت رو متقاعد کنی ، خودتو تغییر بده ، وقتی از خودت مطمئن شدی برو سراغش . " عشق از بخشیدن لذت میبرد ، همانگونه که گل از عطر افشانی لذت میبرد "
اوکی !؟
میتونی اشتباهت رو جبران کنی ! میگه : پذیرفتن ِ خطا ، زیباترین شیوه ای هست که نشون میده عاقل هستید !
ضمنا نباید فراموش کرد که یا کسی رو دوست نداشته باش و یا اگر داری بصورت مشروط نباشه ! زمانی میتونی بگی کسی رو دوست داری که همونطور که هست دوستش داشته باشه ، نه اگر اینطوری یا اونطوری بود ! و اینکه همه رو به خاطر ِ خودشون دوست داشته باش ، نه به خاطر ِ اینکه اونا رو برای خودت داشته باشی ؛ فرقی نمیکنه که داریشون یا نه ، دوست داشته باش و عشق بورز !
"دیگران رو همونطور که هستن بپذیر ، پذیرفتن ِ کامل ، یعنی عشق ِ بی قید و شرط ! "
چهارمین گاهان !
از نمایشگاه رسانه و دیجیتال یه کتاب خریده بودم به اسمه " سوشیانس " ، انقدر این ملت گفتن که اه ، این کتابو یه ایرانی نوشته ( شروین وکیلی ) ، فایده نداره الکی وقت بزاری بخونی و برو یه کتاب از یه نویسنده معروف خارجی بگیر و اینا که دیگه من واقعا داشتم سرد میشدم از خوندنش !
چند صفحه که خوندم دیدم معرکس ! تقریبا یه چیزی تو مایه های شاهنامس و از اسامی اساطیری و خارجی هم توش استفاده شده که خیلی جالبه ! واقعا فکر نمیکنم دیگه چیزی مثل ِ این بخونم !
باب انقدر همه چیزه ایرانی رو بی ارزش ندونید ! ما کسایی مثل ِ علی شریعتی و صادق هدایت و غیره و غیره داریما !
پنجمین گاهان !
یه متن ِ کوتاه قشنگ از لی هانت میخوام نقل کنم !
سال ها پیش وقتی جوان بودم
او روزی از روی صندلی بلند شد و به من گفت : دوستت دارم !
زمان !
ای دزدی که همه چیز های شیرین را از آن خود میکنی
این را هم به فهرست خود اضافه کن
هر چند حالا خسته و غمگینم و سلامت و قدرت از وجود ِ من رفته است
اما نگو پیرم ! زمان !
ای دزدی که همه چیز های شیرین را از آن خود میکنی
این را هم به فهرست خود اضافه کن !
او روزی به من گفت :
" دوستت دارم ! "
ششمین گاهان !
تصمیم گرفتم هر چیزی که به نظرم قشنگ اومدو یه جا بنویسم ! مثلا یه اسمه وبلاگی رو امروز دیدم که خیلی جالب بود " آدمک خل نشوی گریه کنی ... " !
آهان ضمنا دارم یه کتاب میخونم به اسم ِ بنویس تا اتفاق بیفتد ! به اثرات اعجاب انگیز ِ نوشتن اهداف و خواسته ها اشاره داره ! میگه چیزی رو که میخوای به واقعیت بپیونده یه جایی بنویس و تاریخ بزن ! شک نکن که بهش میرسی ! خیلی وقته پیش امتحان کردم ، جواب داد !
هفتمین گاهان !
از همه ی کسایی که تو این مدت تحمل کردن منو رسما و شخصا و اینا سپاسگذارم ! بالاخص از مهرناز و سارا و امید که خیلی اذیتشون کردم و از حضورشون مثل ِ همیشه استفاده کردم ، خیلی وقت بود از کسی کمک نگرفته بودم ، تنهایی از پسش بر نیومدم !
از همه کسایی هم که تو این مدت تحمل کردن و اینا به هر نحوی تشکر مندم ! جبران میکنیم !
واپسین گاهان !
اول اینکه وبلاگ قبلی میتینگ های دوستانه ما دیگه استفاده نمیشه ! آرمینا یه وبلاگ جدید زده که اینجاس !
دوم اینکه این شمارش بخش ها بعنوان سنتی پسندیده از سیاهچال ِ آرمینا برداشته شده و از این به بعد ازش استفاده میکنم ( من در حد ِ آرمینا نو آوری ندارم خب ! ) در واقع این شمارش توی نوشتارهای باستانی بیشتر استفاده میشده !
سوم اینکه وبلاگ ِ همه رو میخونم ، اگر نظر نمیدم برای اینه که واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه که ارزش نوشته های قشنگ ِ شما رو داشته باشه و انتظارتون از نظر ِ خواننده رو بتونه بر آورده کنه .
چهارم اینکه اه ! شرمنده ! هر چی سعی میکنم کوتاه بنویسم نمیشه ! خیلی چیزا باید میگفتم !
پنجم هم اینکه آقا سرزنش نکنید ! من کسی نیستم که بخوام نصیحت کنم یا پند و اندرز بدم ، اینا رو نوشتم ولی به خاطره خودم بود ! اینا رو من به خودم گفتم ، حالا اگر کسی حال کرد میتونه ازشون استفاده کنه ! اصلا منظوره خاصی توشون نبود !
ششم هم اینکه یه ذره رنگ و روی اینجا رو عوض کردم ! دیگه آرامشش داشت حالمو بهم میزد
شعری که دوست داشتم بنویسم ، اسمش گل ِ من هست از سیاوش قمیشی !
برقرار باشی و سبز
گل ِ من تازه بمون
نفسم پیشکش ِ تو
جای ِ من زنده بمون
باغ ِ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود ِ منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ ِ انتظاره !
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب ِ پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون گلم نپوسی !
بالاخره سال گذشته با تموم مشکلات و مسائلش گذشت ! سال جالبی نبود ! اوایل ِ سال از مدرسه قبلیم به این مدرسه جدید نقل مکان کردم و درسا عقب جلو شد ! به علاوه به هیچ وجه درس نخوندم و کلا سال ِ مزخرفی بود ! خوب با بچه ها مچ شدم و جا افتادم تو مدرسه ، ولی اونطوری که میخواستم نچسبید :D !
ترم اول که تازه رفته بودم واقعا پسر ِ متشخص و خوبی بودم ، کارم این بود که خیلی متین از سره کلاس پاشم ، برم یه گوشه حیاط بشینم و وقتی زنگ خورد با وقار ِ تمام برم سره کلاس ! هر چیزی که شد این مسئولین ِ مدرسه به من گیر دادن که تقصیره توئه و اینا ! میدونید که آروم باشی میزنن تو سرت ! و ترم اول رو به من انضباط 15 دادن !
از اینجا شد که دیدم نمیشه آروم بود ! و تصمیم گرفتم به بهم ریختن مدرسه و رفتار بد با مسئولین و داد و بیداد و این حرفا تا اینکه ترم دوم رو انضباط 20 دادن ! :D
ولی خب ، امسال تنها مورده انضباطی من مدل ریشم بود که هر چند وقت یک بار تغییر میدادم ! توی مدرسه ما اصلا اهمیتی نمیدن که با چه لباسی بیای و چه موهایی داشته باشی ! فقط به ریش واکنش نشون میدن ! :D یه ناظم داشتیم که تُرک بود ، وسط سال دیگه واقعا نتونست جلوی خودش رو بگیره ، منو کشید دفتر مدرسه ، از توی کمدش تیغ ِ موکت بری ! و بتادین !! در آورد و گفت وایسا ریشاتو بزنم ! :))
امسال مدرسمون پنج تا اول دبیرستان ، یکی دوم ریاضی ، یکی سوم ریاضی ، یکی دوم انسانی ، یکی سوم انسانی داشت ! که با تماسی که گرفتم با مدرسه گویا امسال فقط میخوان رشته ریاضی داشته باشن ! و این باعث ِ تاسف ِ چون نیمی از پسر های مدرسه رو از دست میدیم :D
ولی خب ، برای سال جدید کامپیوتر رو تعطیل میکنم ، باید خیلی درس بخونم ، چون مشخص نیست کنکور بهمون میفته یا شرطِ معدل و خیلی هم از سال ِ سوم شنیدم و سختی هاش ! معلممون هم به طورِ جدی گفت که امسال چهار نفر حسابان قبول شدن و در نتیجه من باید یه کلاس ِ حسابان بیرون از مدرسه ثبت نام کنم !
پیش بینی میشه سال ِ خسته کننده ای پیش ِ رومون باشه ! ولی خب ، باید تحمل کرد ، به قول ِ سورنا میشه طوری برنامه ریزی کرد که اونقدرام خسته کننده نباشه ! هر از گاهی یه قرار ملاقاتی بزاریم با هم دیگه و بالاخره دیدن هم دیگه و اینا خودش کلی مفیده !
دیگه نمیخوام ادای بچه های مثبت رو در بیارم ! امسال میخوام خفن ترین بچه ی مدرسه باشم ! کسی که درسش از همه بهتره و در عین حال بی انضباط ترین فرد هم هست ! کلا بهم ریختن مدرسه هم خودش کلی تفریحه دیگه ! کلی برنامه جانبی هم برای معلما و کادر مدرسه در نظر دارم که اجراشون میکنم ، همینطور افکاری مخوف برای بچه ها ! کلا پسر های دوست داشتنی ای داره مدرسمون که میشه ... امم ... روشون حساب کرد :D !
کلا انتظار میره سال ِ خوبی در پیش باشه و امیدوارم برای همه همینطور باشه ! بالاخره مدرسه هم خودش کلی موارده خوب و با ارزش داره ! فقط نباید سخت بگیریم !
امروز میخوام یکی از آهنگ های قیصر رو بنویسم که خیلی قشنگ هم هست ! اگر گوش ندادید پیشنهاد میکنم گوش بدید ، چون من عاشقشم !
به من نگو دوسِت دارم
به من نگو دوسِت دارم ، آخه نداری
اشکتو در نمیارم ، آخه میاری
از همون لحظه ی اول میدونستم ساده نیستی
میدونستم ساده که نه ، عاشق و دل داده نیستی
میدیدم دوسِت دارم رو از ته دلت نمیگی
عزیزم عشق ِ با تو میشه یه عشق ِ دروغی
گفتی بهم دوسم داری ، نداری نداری
اشکمو در نمیاری ، میاری میاری
گفتی فقط منو میخوای ، نمیخوای نمیخوای
گفتی تا آخرش میای ، میدونم نمیای
این روزا عشق و عاشقی همش دروغه
آخه کسی واسه خودت تو رو نمیخواد
نگو که عاشقی ماله بچگیا بود
آخ که دلم بچگی ِ دوباره میخواد
به من نگو دوسِت دارم ، آخه نداری
اشکتو در نمیارم ، آخه میاری
به من نگو منو میخوای ، آخه نمیخوای
نگو تا آخرش میای ، آخه نمیای
گفتی بهم دوسم داری ، نداری نداری
اشکمو در نمیاری ، میاری میاری
گفتی فقط منو میخوای ، نمیخوای نمیخوای
گفتی تا آخرش میای ، میدونم نمیای