ویانا جان تولدت مبارک ، امیدوارم هر جا که هستی ( ما که مثلا نمیدونیم کجایی :D ) خوب خوب خوب ... باشی و هزار و پانصد سال در کمال سلامتی و شور و نشاط و شادی در زیر سایه خانواده و دوستان واقعیت به ادامه ی حیات زیبای خودت بپردازی ! و به همه ی آرزوهای کوچیک و بزرگت برسی !
امیــــــــد است ... !
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:58  توسط سورنا
چرا بعضی ها همیشه شاگرد اول و بعضی ها با تو سری پدر و مادر بزور قبول میشن ؟!
چرا بعضیا همیشه تو پول شنا میکنن و بعضی ها با فقر یه قل دو قل بازی میکنن ؟!
چرا یه ورزشکار مطرح نمیتونه شکست رو قبول کنه یا یه تیم درپیت هر کاری کنه ول معطله ؟!
راک فلر ثابت کرده که موفقیت کاملاً اعتیاد آوره .
این آقای فلر یکی از ثروتمندترین اشخاص زمان خودش بوده، میان بهش میگن تو بدون پولت هیچی نیستی ، آقای فلر میگه که من ثابت میکنم به شما که اینجوری نیست . بعد میاد همه ثروتش رو میبخشه و میره و با شغل دلاکی شروع به زندگی جدیدش میکنه ... بعد از مدتی نه تنها ثروتمند تر از قبل میشه بلکه با این کاری که کرد اسمش رو جاویدان میکنه .
من کاملا به این مسئله اعتقاد دارم، مثلا توی کلاس اگر کسی بیاد نمره ی حسابان ، هندسه ، فیزیک و جبر از من بالاتر بگیره، ناراحت میشم یا اگر تو باشگاه کسی هم سن و هیکل من بیاد وزنه ای که من میزنم رو بزنه، من سریع میفتم دنبال اینکه از اون بیشتر بزنم !
نه ، دلیلش این نیست که من حسود یا خودخواهم، بلکه دلیلش اینه که من عادت کردم خودمو تو این موارد بالاتر از همه ببینم . البته بر عکسشم هست تو درسایی مثل تاریخ ، عربی ، جغرافی و ادبیات همیشه نمره پایینی میگیرم و عین خیالمم نیست چونکه عادت کردم با نمره لب مرز تو اینا قبول شم .
در کل میخوام بگم : هر چی فکر کنی همون درسته و برات اتفاق میفته .
چند وقت پیش امتحان هندسه داشتیم، منم که به خودم مغرور شده بودم هیچی نخوندم تا حول و حوش ساعت هشت شب! که دفترمو باز کردم یه نگاه بندازم ولی دیدم وایـــی ... اگه اینجوری برم سره جلسه دو هم نمیگیرم ، شروع کردم به خوندن و خوندم تا یازده و نیم که دیدم تازه اولشم و وقتم تموم شده ، از فرط عصبانیت دفترمو پرت کردم یه گوشه ، هزار و یه جور فکر به سرم زد ( از نرفتن سر امتحان بگیر تا خودکشی :D )
در یأس و ناامیدی فراوان نشستم آهنگ غمگین گوش دادم !! یه دفعه یه ندایی اومد و گفت : هـــــووووو ! :D
به خودم گفتم من میتونم ، من میتونم ، من میتونم، اگه من نتونم پس سایرینم نمیتونن ، دوباره شروع کردم تا ساعت دو و نیم ، از اون طرفم ساعت پنج از خواب بیدار شدم ( من از این کارا به ندرت پیش میاد که انجام بدم )
بالاخره تونستم تمومش کنم و برم امتحان بدم ، همه سوالا رو هم نوشتم به جز یکی که وقت کم آوردم ، وگرنه اونم مینوشتم و یحتمل بازم بالاترین نمره من میشم .
بعد از اون امتحان انرژی خاصی گرفتم چون فهمیدم ، چه بگم میتونم چه بگم نمیتونم در هر صورت حق با منه !
پ.ن 1: من نگفتم که آدمای موفق هیچوقت شکست نمیخورن ! نه ولی هر شکست رو زمینه ای برای پیروزی های آینده میکنن
پ.ن 2 : قابل ذکره که اگه بخوای مغرور بشی ، تو اوج آسمونم که باشی با مخ میخوری زمین
Good Luck
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 14:54  توسط سورنا
|
بر پایه گفتهٔ پلوتارک" سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود(اشکانیان) بود"
وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمراو بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد.
ژول سزار، پومیه وکراسوس سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود،به طور مشترک اداره میکردند.آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا تصمیم حمله به ایران را گرفتند.
کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا،سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
کراسوس (رییس دورهای شورا) با سپاهی مرکب از۴۲ هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک۱۳) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی ها کرد. نبرد میان دو کشور در سال ۵۳ پیش از میلاد در جلگههای میانرودان (بینالنهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره روی داد.در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند.
کراسوس و پسرش فابیوس دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند(رومی ها هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد).روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگوگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند.
جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزی های پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده به پیروی از ایرانیان ناچار شدند.اما شوربختانه سورنا هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.
1ST :
اول میخوام از آرش جان ( داداش گلم ) تشکر کنم که بهم این پیشنهاد رو کرد و این فرصت رو پیدا کردم که اینجا بنویسم ! از دوستان هم خواهشمندم اگر ایرادی چیزی دیدن ، و چیزی هم مد نظرشون بود ، بگن ! خوشحال میشم و استفاده میکنیم !
2ND :
خب کاملا مشخصه که این امتحانات طولانی و متوالی روی ذهن همه تاثیر گذاشته ، یکی عاشق شده یکی فارغ ! البته وضع از این حرفا خیلی حادتره ، یکی با اون یکی دعوا میکنه سره چیزی که هیچ کدومشون نمیدونن چیه ! یا یکی دیگه وسط صحبتمون معلوم نیست کجا غیبش میزنه ! یا بدتر از همه ی اینا خودم ! ( ترجیح میدم نگم چه دسته گلی آب دادم :D )
3RD :
آخه عزیز من اگر شما با من مشکل پیدا کردی ، چرا جنگولک بازی در میاری ؟! بیا مثل انسون بگو آره ، من با اینت و اونت حال نمیکنم ، یا از این کارت یا حرفت ناراحتم ، منم میگم ببخشید و سعی میکنم دیگه تکرار نکنم ، آخه من از کجا باید بفهمم که این اداهای شما هر کدوم چه معنیه خاص مربوط به خودش رو داره ؟ ها ؟!!
خودمم که بدتر از همه تا یکی یه چیزی میگه میگم اه ، این حتما با من بوده ! بذار حالشو بگیرم ! یا دیگه باهاش صحبت نمیکنم .
4TH :
این آدمای ابله رو دیدی هی پای درخت خشکیده آب میریزن به امید اینکه یه دفعه معجزه شه از یه جاش جوونه بزنه بیرون ؟ ولی غافل از اینکه خودشون دارن خشک میشن ...
5TH :
یه ایراده ما اینه که نمیخوایم قبول کنیم همه دخترا یا همه پسرا مثل همن (کلیاتشون مد نظرمه نه جزئیات)، باور کنین اگر یکی به این نتیجه برسه 90 % مشکلاتش حله ! امتحان کن ...
6TH :
کور خود و بینای دیگران :
بعضیا رو دیدی در مورده همه چیزه آدم نظر میدن ؟
- : ریشت چقدر بد شده اصلا بهت نمیاد !
- : این لباست جلفه ، ماله بچه سوسولاس !
- : موهات زیادی بلند شده ها ! آدم یاد برادرای افغانی میفته !
- : خودت ... شدی !
حالا اگه یکی اینا رو به خودشون تحویل بده ، زمینو به زمان میدوزن !
من فقط یه چیز دارم به این آدما بگم : بینی جهان را ، خود را نبینی ...
Last :
اینکه من اومدم درباره سورنا نوشتم ، دلیلش این بود که بعضی از دوستان گل ما هنوز نمیدونن سورنا اسم پسره یا دختر ! یا اصلا همچین اسمی وجود داره ! البته خب تقصیر ندارن ، چون این جمهوری اسلامی عزیزه ما به جای اینکه به معرفی شخصیتای بزرگش بپردازه ، معرفی نامه های کیلومتری در مورده آخوند های ... به خورده ملت میده .
بابا ما گنده ای بودیم واسه خودمونا ( اشاره به معرفی نامه سورنا :D )
GOOD LUCK
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 12:30  توسط سورنا
|