تبليغاتX
بچگیا

بچگیا

یا که بارانی بپوش ؛ یا که از باران مرنج | یا دم از یاری مزن ؛ یا که از یاران مرنج

امسال هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش تموم شد و فقط خاطراتش برامون میمونه ! دوست دارم مطالبی اندر احوالات سال ۸۷ بنویسم ! عنوان بندی میکنم که تجزیش آسون باشه !

بهترین روز ها

اوایل مهر و ماه رمضون !

اوایل مهر خیلی خوب بود به چندین دلیل که یکیش این بود که حسابی حال و هوای مدرسه رو کرده بودم . ماه رمضون هم امسال خیلی قشنگ بود ، چه روزاش و چه شباش و بیدار موندن تا دیر وقت !

 

بهترین میتینگ

تنگه واشی و میتینگ تولد و درکه

احتمالا همچنان بهترین میتینگی که رفتم باقی میمونه ، مهمترین دلیلش هم به نظرم جو فوق العاده صمیمی میتینگ بود که خیلی خاطره انگیز شد . شیطنت ها ، شوخیا ، آب بازیا ! معرکه بود ! یه میتینگه دیگه هم خوب بود ، میتینگ ِ تولد ِ علیرضا بود ! دوست داشتمش . میتینگ درکه هم فوق العاده خوش گذشت ، اندازه تمام ِ عمرم برف زدم و خوردم !

 

بهترین جملات

 این نیز بگذرد !

 چرا نگران باشیم ؟ شاید هرگز اتفاق نیفتد !

 آرش جان ! هنوز تو خیلی بچه ای ! خیلی !!

همیشه سعی کن دلیل ِ شادی ِ کسی باشی ، نه قسمتی از اون ... و همیشه سعی کن قسمتی از غم ِ کسی باش نه دلیل ِ غم ِ اون


بهترین اشعار شاعران

 امیدوار بود آدمی به خیر کسان ، مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان ! ( سعدی )

 یا که بارانی بپوش ... یا که از باران مرنج ! یا دم از یاری مزن ... یا که از یاران مرنج !  (ابوالقاسم حالت )

 چون وا نمیکنی گره ای خود گره مباش ... ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست ! ( صائب تبریزی )

 بگذار که در عشق نفرساید دل ... یک لحظه ز محنتش نیاساید دل ! گر مهر نورزد چه کند جان در تن ؟ ور عشق نبازد به چه کار آید دل ؟ ( میرداماد )

 آن دل که من آن ِ خویش میپنداشتمش ... هرگز بر ِ هیچ دوست نگذاشتمش ... بگذاشت مرا بی کس و آمد بر ِ تو ... نیکو دارش که من نکو داشتمش !  ( بها ولد )

 ای چرخ که با مردم نادان یاری ... هر لحظه بر اهل فضل غم میباری ... پیوسته ز تو بر دل من بار غمیست ... گویا که ز اهل دانشم پنداری ! ( شیخ بهایی )

 ... بر دار مکن ما را ، آنان که سر دارند ، تا آتیه بیدارند ، این غافله ی بی سر ، بر ما همه سر دارند ! ( فریده عصاره )

 دیشب من و دل به قول آن عهد شکن ... در کوچه انتظار کردیم وطن ... چون مرغ سحر آیه نومیدی خواند ... شرمنده شدم من از دل و دل از من ! ( کمال الدین حسین اصفهانی )

 یک عمر هدر کردیم ... بیهوده به سر کردیم ... هر چند ضرر کردیم ! ( فریده عصاره )

 به دنیا می آیی ... نفس میکشی ... میخندی و تا به تو عادت میکنم ... میمیری ! ( ناصر نصیری )

 گویند کسان بهشت با حور خوش است ... من میگویم که آب انگور خوش است ... این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ... کآواز دهل شنیدن از دور خوش است ( خیام )

 

بهترین اشعار خواننده ها

 کاش از اول نبودی دلم برات تنگ نمیشد ... اون نگاه ِ من به اون نگاه ِ تو بند نمیشد ... کاش از اول نبودی چشام به چشمت نمیخورد ... اگه عاشقت نبودم این دل اینطور نمیمرد ... تو لیاقت ِ منو عشق ِ منو قلب ِ منو ، تو صداقته منو اشک ِ منو ، آه ِ منو نداشتی نه نداشتی ، نگو نه ! خودتو کوچیک نکن ، فقط برو ! ( امیر عباس )

 عشق و عاشقی مد شده ... آهنگای رضا صادقی مد شده ... قول دادن تو دو دلی مد شده ... شعرای سهراب سپهری مد شده ! ( تی ام )

  دارم میرم نگو نرو ، هوا هوای رفتنه ... هر چی بوده تموم شده ... چاره ی ما گذشتنه ... دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره ، خوب میدونم این عاشقی از یاد ِ هر دومون میره ! ( افشین )

 تا تهه قصه چه پیدا و چه پنهون با تو ام ... زیر ِ آواره مصیبت یا که بارون با تو ام ... دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم ... تو سکوت سنگی ِ دنیا غزل خون با تو ام ... هر چی تنها تر بشی دنیا تو رو کمتر میخواد ... خودت اون وقت میبینی چقدر فراوون با تو ام ! ( جمشید )

 اما مشکی واسه من رنگ ِ گریه زاریه ... آخه یار رنگ ِ موهاش مشکی ِ کلاغی بود ... مخمل ِ سیاهی بود ... رنگ ِ آشنایی بود ... اما رفت و قسمت من شب ِ بی چراغی شد ... چاره ی جدایی شد ... مشکی رنگ ِ زاری شد ! ( سعید شایسته )

 این روزا عشق و عاشقی همش دروغه ... آخه کسی واسه خودت تو رو نمیخواد ... نگو که عاشقی مال ِ بچگیا بود ... آخ که دلم بچگیه دوباره میخواد ... به من نگو دوسِت دارم ، آخه نداری ! ( قیصر )

 یادته بهت میگفتم که حرفای تو بهونس ؟! تقصیره تو نیست میدونم ، تقصیره این زمونس ... حالا همه چی تمومه ، حرفی وسط نمونه ! دیگه نمیخوام ببینمت ، هر چی میگی همونه !! ( رامین بی باک )

 بنویس از سر ِ خط ! بنویس که دلت دیگه به یاد ِ اون نیست ، بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست ... اون که گذاشت و رفت ، یه روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده ... دیگه صداش نکن ، بذار خودش بیاد دنبالت بگرده !! ( محسن یگانه )

 ببین من با پوتین بزرگ شدم و کلاه بوده سرم ... رفیق ِ تنهاییامم خدا بوده فقط ... دلم از کف ِ خیابونم آسفالت تره ... با لطافت و نرمیم آشنام ... نکه بد باشم نه ، اینم فکره بقیس ... همه فکر میکنن آدم خوبه شکل ِ پریَس !! ( هیچکس )

 چشمای من عزیز ِ من میسوزه و میسازه ... گریه نکن عزیز ِ من ، دل با اینم میسازه ! ( متین دو حنجره )

 کی دلش میاد که تنهات بذاره ؟ ... کی میتونه بگه دوسِت نداره ؟ ... توی این شبای بارونی و خیس ... کی میتونه بگه دل تنگ ِ تو نیست ! ( واران )

 به من چیزی بگو ، شاید هنوزم فرصتی باشه ... هنوزم بین ِ ما شاید یه حس ِ تازه پیدا شه ! یه راهی رو به من وا کن ، تو این بیراهه ی بن بست ! یه کاری کن برای ما ... یه مایی هنوزم هست ! به من چیزی بگو از عشق ، از این حالی که من دارم ، من از احساس شک کردن به احساس ِ تو بیزارم ! تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری ... تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری  ( بهروز صفاریان )

 منم جونم به لب اومد ، ازین حرفای تکراری ... تو آخر حرمت ِ عشقو نتونستی نگه داری ! ( شهرام صولتی )

 منو ببخش که ندیدم التماس ِ اون نگاه ِ نگرونو ... منو ببخش که درخشیدیو من چشمامو بستم ! منو بخشیدیو من چشمامو بستم ! ( بنیامین بهادری )

 نگاهم کن ... نگاهم کن ... شدم هر آنچه میخواستی ! سلام ای کهنه عشق ِ من که یاد ِ تو چه پا برجاست ! سلام بر روی ِ ماه ِ تو ... عزیز ِ دل سلام از ماست ! ( ستار )

 دیگه بدرد ِ من نمیخوره حرفای یه من صد تا یه غاز ... نمیخوام برو تو عشقت بی خوده از اولشم تو بودی غریب نواز ... دیگه نبینم بگی سر بارت شدم ، برو بشین و با تنهاییات بساز ... اگه پنج انگشتمم عسل کنم میری و آخرش ولم میکنی باز ! نترس اینجا نیستی ، همه اینجا مثه تو حزب ِ بادن ... همه صدی به دویست قول میدن در روز و انگار هیچ قولی ندادن ! ( علیرضا حمیدرضا )

 نه میشه باورت کنم ، نه میشه از تو رد بشم ... نه میشه خوب ِ من بشی ، نه میشه با تو بد بشم ... نه میتونه تو خلوت ِ عشق دلم صدا کنه تو رو ... نه میتونم بگم بمون ... نه میتونم بگم برو ! ( احسان خواجه امیری )

 اون که یه عمری بود غصشو میخوردم ، دیدی چه راهت گفت من تو دلش مردم ؟ ... ای دلِ غم دیدم ، دیدی چه بیرحمه ؟! معنیه احساسو دیدی نمیفهمه ؟! ( مهدی مقدم )

 چقد آسون میرن اما لحظه هایی که تو رو دارم ... ساعت انگار حتی نداره چشم ِ دیدن ِ تو رو کنارم ... تا میام با تو جون بگیرم ... تا میخوام باز آروم بگیرم ... میرسه وقت ِ تلخ ِ رفتنو میبری قلبمو جونمو میمیرم ... مستیم از عشق ... هر جا ، هر دم ! حتی وقتی دوریم از هم ! ( آریان )

 دیگه بخواب که داره خواب ِ ناز میاد ! حالا ببین دلت تو خواب کیو میخواد ! ببین اونجا کی میاد جونشو فدات کنه ... یا که هر بار عزیزم ، عشق ِ من صدات کنه ! ( آریان )

 باید تو رو پیدا کنم ... شاید هنوزم دیر نیست ... تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست ... با اینکه بی تاب ِ منی ، بازم منو خط میزنی ! ( شادمهر عقیلی )

 نخواستم با غم بسازی ، نخواستم هیچی نگی ، نخواستم درد ِ دلتو دیگه با هیشکی نگی ، آخه عشق اجباری نیست ، تو زندون ِ من نمون ... حالا که فکر ِ رفتنی دیگه از موندن نخون ... تا دیدم میخوای بری دلم راهتو سد نکرد ! بدون ِ من ، بعد ِ من دلتو هر جا جا نذار ... غم ِ با من بودنو تو من بعد یادت نیار ! ( محسن یگانه )

 هر کی که اومد جلوت گفت دلسوزه توئه ... ولی حالا میبینی باعث ِ غم ِ امروزه توئه ... آره کسی واسه تو قدمی بر نمیداره ، ولی کسی توی مشکلاتت کم نمیذاره !! ( بهرام )

 من که احساسمو کشتم میخواین قصاصم کنن ؟ ... من یه زندگی دارم که شده تحمیل بهم ، یه تیکه سنگ بوده شده تبدیل به دل ! ( بهرام )

 میگی عاشقمی هنوز ؟ آخه چی میگی تو ... هر چی فکر میکردم راجع بهت اشتباه بود ... من دوسِت داشتم و این اشتبام بود ... آره عشق ِ ما زود چقدر از هم پاشید ... به نفعمونه که دور از هم باشیم ... کجا بودی این مدت که دلم سوخته بود ؟ ... آخه چرا با من بودی ، دلت سوخته بود ؟!! ( تهی )

 وای خاک ِ عالم دیدی ، چشاشو دیدی و پسندیدی ... دیدی به تو گفتم که چقدر رنگ چشاش توپه ؟ ... خوشگل و با تریپه ... سوژه واسه ی کلیپه ... یه ماشین و دو تا خونه ی درندشتو ، پول ِ چکای بی برگشت و بدم و بزنی تو رگ و یه آب روش ، به من تو میکنی یه بار گوش ؟ ... بابا یه بار بوش ، زنگ و زد و گفت این خانومه که خیلی دلبره ، از جنیفر لوپزه ما بهتره ، نیناش ناشم بلده ؟! ( ساسی مانکن )

 دوست دارم عجیب غریب ، شدید ِ شدید ! کیس می ! آهان یادم نبود که تو اهل ِ کارای صحنه دار نیستی ! ( فرید )

 Sometimes you love it , Sometimes you dont !) Enrique)

You could never tell the next thing life could be ! ( Enrique)

I shouldn't love you , but I want to, I just can turn away , I shouldn't see you , but I can't move , I can't look away

 Just so you know , this feeling is taking control of me , and I can't help it , I won't sit around ... ( Jesse McCartney)

 

بهترین فیلم

جومونگ

فیلم زیادی ندیدم از تلویزیون توی این یک سال ِ گذشته ! ولی خب جومونگ رو دوست دارم و دنبال میکنم ! هر اظهار نظری دارید در مورده جومونگ باشه واسه خودتون لطفا !

 

بهترین تیم فوتبال

استقلال !

استقلال قهرمان میشه ! خدا میدونه حقشه !

 

بهترین کتاب

سوشیانس و سینوهه و یک کوله بار خواندنی

فکر میکنم بهترین کتابی بود که امسال خوندم ! واقعا قشنگ بود ! تاریخ ِ گذشته ی ایران رو به طرز ِ جالبی تغییر داده بودن و این سوشیانس به وجود اومده بود ! هنوزم پوستر های کتابش رو دیواره اتاقمه ! کتاب ِ سینوهه رو هم خوندم ! همون پزشک ِ مخصوص ِ فرعون ! دلنشین بود ! یک کوله بار خواندنی هم که بی نظیر بود ! هنوزم نتونستم کتابشو پیدا کنم و بخرم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:17  توسط آرش  | 

 

همچنان مقدمه چینی !

هووم ، داشتم به این مقدمه چینی فکر میکردم ! هم خیلی سخته ، هم خیلی زنندس ، هم خیلی بی فایدس !

برای اینکه یه چیزی رو به یه کسی بگیم ، کلی مقدمه چینی میکنیم و به خودمون فشار میاریم که آماده سازی کنیم ، ولی غافلیم از اینکه اگر طرف موافق باشه نیازی به مقدمه چینی نیست ، و اگر هم مخالف باشه ، مقدمه چینی نمیتونه تو نظرش تغییری به وجود بیاره ! کلی گفتم حالا ... حتی برای این پستم صدق میکنه ! شما اگر بخواید بخونید پستو ، میخونید ، مقدمه چینی من نمیتونه باعث بشه از خوندن ِ پست صرف ِ نظر کنید یا بالعکس !


خب ، یه سری دوستان لطف کردن و گفتن خوبه پستا ! دلیل ِ خوب بودنش ، قدرت ِ نوشتن ِ من نیست مسلما ! کلا مطلبی که مربوط به خود ِ نویسنده باشه و به قولی از دل بر آید ! ارزشش از اینکه یه مبحثی در نظر بگیری و بخوای در موردش بحث کنی بیشتره ! فقط همین !

متاسفم ! مُرد !

یکی از بچه ها زنگ ِ تاریخ یه حرف ِ قشنگی زد ! گفت اونطوری که میگن ، زمان ِ قدیم ( شاه ) یه کی که توی بیمارستان میمرد ، دکتر و رئیس بیمارستان و خدمه و همه رو سرویس میکردن که چرا یک نفر مرد ! ولی الان دکتره از اتاق عمل میاد بیرون ، خیلی ریلکس میگه : متاسفم ! مرد !

خنده ی مضر !

مجله خانه و خانواده ، در صفحه ی اخبارش ، مسائل مرتبط رو به سبک ِ جالبی به ایران و سیاست ربط میده و مسخره میکنه !

یک دختر 12 ساله چینی سال هاست که به بیماری خنده مبتلا شده و مدام میخندد ! این دختر خانم الکی میخندد و پدر و مادرش که میدانند این خنده ها یک نوع بیماری عجیب هست ، گریه میکنند ! حالا به نظره شما چرا این دختر خانم این همه سال میخندد و خنده اش بند نمی آید ؟!

الف ) مصاحبه های کفاشیان رو خونده !

ب ) بلوتوث ِ فیروز کریمی رو دیده !

ج ) مصاحبه یکی از مسئولان اقتصادی که گفت بود امسال شب عید گرانی نداریم به گوشش رسیده !

د ) چه بسا با خود ِ کفاشیان تلفنی صحبت کرده که خندش بند نمیاد !!

 

ملت ِ غیور ، شهید پرور ، آزادی طلب و صد البته وحشی !!

هفته ی پیش با سورنا میخواستیم بریم کرج و از مترو استفاده کردیم ! وقتی که مترو رسید همچین این جمعیت فشار آوردن که اوه ! اصلا نمیشه توضیح داد ! واقعا نمیشه ! برای چی ؟! برای اینکه یه جا گیرشون بیاد و بشینن ! این همه زور زدن و هم دیگه رو له کردن و آخر سر همه جا گیرشون اومد و نشستن ! واقعا آدم با دیدن ِ همچین چیزایی تاسف میخوره به حال ِ ملت ! و باز هم دلش میخواد بگه " ای کاش گوسفند باشید ! " حداقل گله ی گوسفند ها هم پشت ِ سر ِ هم حرکت میکنن !!


اون جمعه ، خط ِ متروی نواب ، خیلی شلوغ شده بود ، یکی از اونایی که با ما سوار ِ متروی کرج شده بود گفت من الان از نواب اومدم ! ملت انقدر وحشی بازی در آوردن که سوار ِ مترو شن که یه دختره رو هل دادن و افتاد وسط ِ خط ِ مترو و نصف شد قشنگ ! خیلیا رفتن و قطار رو هل دادن تا بکشنش بیرون ! و من تاسف خوردنم چندین برابر شد ! که یه ملت چقدر میتونن بلا نسبت ِ گوسفند ، گوسفند باشن که برای چند دقیقه نشستن روی صندلی های مترو ، باعث بشن یک نفر از بین بره !!


بیخیال ، حرف زدن در مورده این مسئله اعصابمو خورد میکنه !!

 

WANTEDاز نوع ِ ایرانی !

توی خارج وقتی میخوان یه نفر که 5 دلار دزدی کرده رو پیدا کنن ، مدام عکسش رو توی تلویزیون و روزنامه ها و در و دیوار و اینا میزنن بزرگ ! تا پیدا بشه ! توی یه مجله ایرانی نوشته که : خیری که کلاهبردار 34 میلیاردی از آب در آمد ! شیاد فراری را شناسایی کنید !


و یه عکس ِ کوچیک اون گوشه ی مجله انداختن ازش که اگر اون بنده خدا بیاد جلوتونم ، با دیدن ِ اون عکس نمیتونید شناساییش کنید ! تازه ! کی میاد اون مجله رو بیست و چهار ساعته بذاره کناره دستش که وقته اون شیاد رو دید باهاش مطابقت بده و پیداش کنه !!

 

اقتضاهای دست و پاگیر !

قبلاً یه مطلب در مورده این مسئله نوشته بودم ، ولی به خاطره یه سری دلایل نذاشتمش ! هوم ، اقتضاهایی که یه وبلاگ داره ، بیشتر از اون چیزی که میشه فکرش رو کرد دست و پا گیره ! شاید دلیل ِ اینکه خیلی چیز ها رو نمیشه نوشت ، همین اقتضاها باشه ! بارها شده که میخواستم یه چیزه خیلی ساده رو که دوست داشتم بنویسم ، ولی اینها باعث شدن ننویسم ! ایکس از خوندنش ناراحت نشه ، ایگرگ برداشت ِ اشتباه نکنه ، زد فکر نکنه منظورم اون بوده ، اون یکی فکر نکنه ضعیف شدم ، این یکی فکر نکنه جوگیر شدم و خیلی چیزای دیگه !


تا حالا شده بخوای چیزی بنویسی و همین اقتضاهای ساده باعث بشه نتونی اون چیزی رو که میخوای بگی ؟!

 

به آیین ِ دل !

یکی از شعرای قیصر امین پور که بینهایت بهش عشق میورزم !

برای رسیدن ، چه راهی بریدم

در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم

به آیین دل سر سپردم دمادم

که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم

به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم

به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم

من از خیر این ناخدایان گذشتم

خدایی برای خودم آفریدم

به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است

که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم

دهانم شد از بوی نام تو لبریز

به هر که گل گفتم و گل شنیدم !

 

دو بیتی !

یه دفترچه گرفتم که توش دو بیتی های قشنگی نوشته شده و البته اسم ِ شاعرشون نیست ! ولی خب یه چندتاش رو که دوست دارم مینویسم !


اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف خانه و گرمـــابه و گلســتان باش

شکنج زلف پریشان بدســـت باد مده مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش !


باغبان گر پنج روزی صحبــت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلـبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش


دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشــد دلـــبر و با یــار وفــادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بـــازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکـنم

باغ بهشت و ساقی طوبی و قصر حـور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم


هووم ، فکر نمیکنم چیز ِ دیگه ای بخوام بنویسم ! متن ِ دو تا از شعرایی که خیلی دوستشون دارم رو میذارم ! توی ادامه مطلب هم میذارم که خیلی طولانی نشه پست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:27  توسط آرش  | 




هوم ، سلام ...

داشتم به این فکر میکردم که پستام نسبتاً به اون چیزی که دوست داشتم نزدیک شدن از نظر محتوایی ! هوم ، خوبه ، وقتی مینویسی خالی میشی ، فرقی نمیکنه چی باشه !

ماهواره امید !!

ما ایرانیا عادت داریم یه چیزی رو انقدر کش بدیم تا حال ِ همه رو بهم بزنیم ! یارو یه جوک تعریف میکنه ، تا میبینه ملت میخندن ، دوباره یه تیکش رو تکرار میکنه به امیده اینکه ملت بیشتر بخندن و انقدر تکرار میکنه تا آدم بصورت :-w در بیاد !!
این دقیقا حکایت ِ ماهواره ی امیده ! یه سری مطلب اول اومد بیرون پیرامون این ماهواره ، ولی حالا انقدر ملت چرت و پرت سره هم میکنن تا آدم به رنگ سبز در بیاد از شنیدن اسم ماهواره و مشتقاتش !!


بیهوده کاری !

گیر دادن مدیر و ناظم برای گرفتن ِ گوشیا تو مدرسه واقعا زنندس ! این همه زور زدن ، هیچکاری نتونستن بکنن ! ولی بازم دست بر نمیدارن !

مدیر : گوشیت رو بده !
من : برای چی ؟! این همه سعی کردید ، هنوزم همه ملت گوشی پیششونه !
مدیر : تو گوشیت فیلم ِ مبتذل داری ؟!
من : تو گوشی نه آقا ، ولی اگر بخواید براتون سی دیش میکنم ! :D


یا دم نزن یا مرنج !

یا که بارانی بپوش ... یا که از باران مرنج !
یا دم از یــاری مزن ... یا که از یاران مرنج !
ابوالقاسم حالت


حس و حال و انرژی کو ؟!

یکی از شعرای مورد علاقم از شادروان قیصر امین پور عزیز ، به اسم ِ فال ِ نیک ! که تایتل پست هم از این شعر هست !

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟
پر میزند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
گیرم به فال ِ نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز ِ سر آغاز ِ سال کو ؟
رفتیم و پرسش ِ دل ِ ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟!


پدیده ی زایل کننده !!

داشتم به پدیده ای به نام ِ "غرور" فکر میکردم ! پدیده ای که مقادیره زیادی از مشکلات ِ بشر بهش مربوط میشه !

خیلی از ما کارهای اشتباهی میکنیم که خیلی ساده میشه اصلاحشون کرد ، ولی این پدیده ، جلوگیری میکنه ازش ! یا اصلا خیلی از کارهای اشتباه به خاطره این پدیده به وجود میان !

نمیدونم چرا انقدر به این پدیده ارزش و اهمیت داده میشه ! کسایی که غرورشون رو برای مسئله ای که براشون با ارزش بوده شکستن ، اتفاقی افتاده براشون ؟! یا ملت با دست نشونشون دادن و مسخرش کردن ؟!

کسایی که غرورشون رو نشکستن چی ؟! اتفاقی افتاد براشون ؟! ملت با دست نشونشون میدن میگن ایول به این که غرورش رو برای مسئله ای که براش اهمیت داشت نشکست ؟!

نمیدانم من !


سخاوت ، به موقع دادن ؟!

من الان به هزار تومن پول نیاز ِ مبرم دارم و اون هزار تومن میتونه زندگیم رو از این رو به اون رو کنه ! به دوستی رو میندازم و میگه که الان نمیتونم بهت بدم ! و دو ماه بعد با یک میلیون پول میاد پیشم !

من الان به اندازه ی کافی پول دارم و میتونم این دوست رو با کل ِ بند و بساطش بخرم ! دیگه چه نیازی به یک میلیون تومنش دارم ؟! این کارش دیگه چه ارزشی برای من میتونه داشته باشه ؟!

میگه سخاوت توی زیاد دادن نیست ، توی به موقع دادن هست !


حباب ِ کم حوصله !

به دنیا می آیی
نفس میکشی
میخندی و
تا به تو عادت میکنم ... میمیری !

" ناصر نصیری "


موسیقی !

تا ملت میبینن ناراحتی از چیزی میگن یه آهنگ ِ شاد بذار گوش کن ! ولی داشتم دقت میکردم به که برای من اصلا تاثیری نداره ! یعنی اگر خوشحال باشم ، غم انگیز آهنگم بهم انرژی میده و اگر ناراحت باشم ، شادترین آهنگ هام نمیتونن حالمو عوض کنن !
هوم دوست داشتم اینجا آهنگ ِ " بیخیال ِ دنیا "ی حمید عسگری رو بذارم ! ولی نمیذارم بنا به دلایلی ! اگر دوست داشتید و آهنگشو داشتید گوش بدید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:40  توسط آرش  | 

سلام


مقدمه چینی !؟
هوم ، احتمالا اسم ِ کتاب ِ " لطفاً گوسفند نباشید " رو شنیدید و ممکنه خونده باشیدش ! اون موقع که این کتاب رو خریدم ، عنوانش برام خیلی جالب بود ، کتابش رو هم به خیلی ها از جمله چند تن از معلم هام دادم و خوندن ، ولی نظرم عوض شد در مورده عنوان ِ این کتاب ! خیلی از آدم ها از جمله خودم ، کارهایی میکنن توی روز که واقعا ... هوم ، چیزی به ذهنم نمیرسه که بگم واقعا چطوری هستن ! فقط اینو میدونم که گوسفند واقعا توی خیلی از اون موارد از ما سر تر و برتر هست ! برای خیلیا گوسفند بودن خودش ، نوعی پیشرفت و موفقیته ! چون واقعا برخورد با خیلی از این ملت زننده و عذاب آوره !

کاوه در این باره یه شعری داره که قشنگه !
گر چاه به ناخن کنی و کوه به مژگان
با لب بخراشی همه آژیده ی سوهان
گر روی زمین یکسره از اشک کنی تر
یا خون ِ دل اندود کنی کوه و بیابان
با کوزه تهی سازی اگر بحر خزر را
وانگاه فرو ریزیش اندر یم عمان
بر دوش کشی رشته البرز و پس آنگاه
یکباره به تبریز روی یا به صفاهان
در جستجوی کعبه آمال جوانی
با دیده نهی پای به پیکان مغیلان
در دیده من کاوه پسندیده تر است این
تا آنکه شوی همدم و همصحبت نادان !


باران ، تولدت مبارک !
با چند روز تاخیر ! 24 بهمن ، دختر خاله ی من به دنیا اومد ! تولدش مبارک باشه این دختره جیگر و کوچولو ! :D


تخلیه فرهنگی !
از اونجایی که دهکده المپیک نزدیک ِ استادیوم آزادیه ، روزای قبل از بازیای مهم ، بالاخص دربی ، ملت علاف اینجا گله گله دیده میشن که از شب ِ قبل از بازی ، میان توی سرما چادر میزنن که فردا یه جای خوب گیرشون بیاد توی استادیوم !

دلیلش هم واقعا دیدن فوتبال و تشویق تیم ِ مورد علاقشون نیست ، بیشتر ملت برای تخیله کردن ِ فرهنگِ خودشون به استادیوم میان ، و این تخلیه فرهنگی با مطرح کردن ِ فحش های زننده صورت میگیره که اگر از رکیک هاش بگذریم ، به سه دسته ی اصلی ِ فلانی مادرتو ، فلانی خواهرتو و بالاخره فلانی خاندانتو ! تقسیم بندی میشن ! و نکته جالبتر اینکه گزارشگر مدام میگه : بله ، طرفداران دو تیم دارن با علاقه تیم ِ مورد علاقشون رو تشویق میکنن و انرژی ِ خودشون رو به بازیکنان القا میکنن ! کسی چه میدونه شاید فحش هایی که بازیکنا به هم میدن ، به دلیل ِ همین القای انرژی تماشاگرا باشه !


مشکل کجاست نمیدانم من !
جمعه رفته بودیم بیرون با امید ، یه خانمی با 405 اومد روبروی ما که کنار ِ جدول ِ خیابون ماشینیش رو پارک کنه ! طبق ِ شمارشی که ما کردیم این بنده ی خدا 45 بار ماشینش رو عقب جلو کرد ! بعد ماشین رو خاموش کرد و قفلش رو زد و در رو بست ، بعد متوجه شد که هنوز ماشین کجه !

بعد مجددا در رو باز کرد ، قفل رو هم باز کرد ، ماشین رو روشن کرد ، شیشه رو داد پایین ، سه چهار بار دیگه جلو عقب کرد و بعد پیاده شد و قفل کرد و از ماشین دور شد ! با اینکه هنوز کج پارک کرده بود ولی خب بیخیال شد و دور شد !

کتاب ِ " آنچه زنان و مردان نمیدانند " جالبه ! در مورده برتری های زن و مرد نوشته ! نویسنده کتاب میگه : خانم ِ من یک تار ِ موی طلایی رو که روی کت ِ من هست از فاصله ی خیلی زیاد تشخیص میده ، ولی هر وقت میخواد ماشین رو از پارکینگ بیاره بیرون ، با در تصادف میکنه !


پشت یا جلو ؟؟
معلم فیزیک داره در مورده قطب های زمین توضیح میده و این رو مطرح میکنه که بیت المقدس یک سمت ِ قطب هست و مکه هم سمت ِ دیگه ! و انقدر این رو ادامه میده که همه گیج میشن کدوم ، کدوم سمته ! و برای حسن ختام میگه : سمت ِ جنوب که وایستیم سمت ِ مکه ایم ، و اگر همون رو برگردیم ، پشت به مکه و به سمت ِ بیت المقدسیم ! که بیت المقدس قبله اول بود و قبله ی دوم ما هم که مکه هست و اینو قبلا گفتم !

یکی از بچه ها که مشخصه بیشتر از همه گیج شده میپرسه : آقا بالاخره ما برای نماز باید سمت ِ کدوم یکی وایسیم ؟!

- :w- قبله ی دوم دیگه ... مکه !
دانش آموز : یعنی زشت نیست اگه پشت به بیت المقدس وایسیم ؟!
- شما میتونی قبلش برگردی یه عذرخواهی بکنی !


قانون ِ مرجعیت ... سن ِ قانونی !!
زنگ تاریخ معلم تاریخ داره در مورده مرجع تقلید و امام خمینی توضیح میده : امام خمینی در اون زمان هنوز مرجع تقلید نشده بودن ، ولی از همون اوایل با فعالیت های شجاعانه ای که داشتن ثابت کردن که یکی از ویژگی های مهم مرجع شدن رو دارن ، این ویژگی این بود که ...

یکی از بچه ها : 18 سالش رو تموم کرده بود ! :D
معلم : :w- نخیرم ! این بود که شجاعت داشت !


فرزندان ِ خدایان و نوادگان ِ بوزینگان !!
توی شیمی به یه درس ِ سخت رسیدیم ، و معلم شیمی میاد یه مثال بزنه : ببینید ، قضیه ما دقیقاً مثل ِ قضیه ی علامه محمد تقی فلسفی جعفریه !

و شروع به تعریف ِ داستانش میکنه : تو یه مجلسی علامه داشت صحبت میکرد ، همه سرشون رو به نشونه ی تائید تکون میدادن ، با خودش فکر میکنه که مردم تا کی سرشون رو به نشونه ی تائید تکون میدن ، و به خودش میگه : محمد تقی ، فیتیله رو ببر بالا ! بعد شروع میکنه به سنگینتر حرف زدن و میبینه که یه سری سر ها دیگه به نشونه ی تائید حرکت نمیکنن ! ولی هنوز خیلی ها مونده بودن ، به خودش میگه : محمد تقی فیتیله رو ببر بالاتر ! و مجددا محتوای مطالبش رو سنگینتر میکنه و میبینه که خیلی از سر ها از حرکت می ایستن !

ولی هنوز چند نفری که ردیفِ اول نشسته بودن سرشون رو تکون میدن به عنوان ِ تائید ! و میگه که محمد تقی ، بازم فیتیله رو ببر بالاتر ! ( در این بین یکی از بچه : آقا چه امکاناتی داشته این یارو ! این همه داد بالا فیتیلش تموم نشد ؟! :D ) و سنگین تر حرف میزنه ، تا حدی که پیشه خودش میگه : انقدر سنگین حرف زدم که خودمم نفهمیدم چی گفتم ! :D ... این قضیه ی علامه دقیقا مثل ِ قضیه ی ماست !

- آقا یعنی شما خودتم دیگه از اینجای شیمی چیزی نمیفهمی ؟! :D


خود را نِگر ! نه دیگران !
امروز زنگ ِ جبر و احتمال ، یکی از بچه ها پاشد بره تخته رو پاک کنه ، بغل دستی ِ من گفت : ایول ! بچه خوشگل !

معلم جبر که داشت یه سری برگه صحیح میکرد ، سرشو آورد بالا ، گفت : درست بشین آقا ... خودتم همچین بد چیزی نیستیا !

ملت : (((((:

لازم به ذکره که این معلم ِ جبر ِ ما یکی از دوست داشتنی ترین و بهترین معلم ها در زمینه جبر و احتمال و حسابان و هندسه هست !


نذری ِ اختصاصی ولنتاین !
جمعه ظهر نذری آوردن ، آرمین ( داوشم که 11 سالشه ! ) رفت گرفت ، بعد اومد گفت : ببینم مگه امروز ولنتاین نیست ؟! مگه برای ولنتاینم کسی نذر میکنه که نذری میدن ؟!

من : (((((: چرا نکنه ؟!


عهد و پیمان را چرا باید شکست ؟!
من معتقدم که قرار داد تا وقتی معتبر است که فرصت شکستن ِ آن برای یکی از دو طرف بدست نیامده باشد !


زبان باید که بر نیکی بگردد !
این رو میشه مثالی برای همون انرژی مثبت و منفی در نظر گرفت !

گویند امیر اسماعیل حاکم بغداد عمارتی نو می ساخت . سر چوبی از دیوار آن عمارت در گذرگاه ، بیرون ماند . خواستند تا ان را ببرند ، امیر گفت : بگذارید بماند ! شاید روزی سر کسی را از این چوب بیاویزند .
زمانی ولی نه چندان دراز بر این بگذشت ، وقتی مورد غضب قرار گرفت و او را به اعدام محکوم و به قتلش رسانیدند ، دستور داده شد تا سرش را از آن چوب بیاویزند ! این است که گفته اند زبان باید به نیکی بگردد !


پی نوشت ها !
1- بیشترین علاقه من به پستایی که مینویسم ، عناوین ِ هر بخشش هست ! من پیدا کردن اینجور عنوان ها رو خیلی دوست دارم !

2- جدیدا به جسی مک کارتنی علاقمند شدم ! اگر آهنگ ها و موزیک ویدیو هاش رو ندیدید و گوش نکردید ، پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید و ببینید !


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:58  توسط آرش  |