تبليغاتX
بچگیا

بچگیا

یا که بارانی بپوش ؛ یا که از باران مرنج | یا دم از یاری مزن ؛ یا که از یاران مرنج

سلام سلام !


پیش در آمد !
خیلی نمیگذره از وقتی که گفتم میخوام یه سری تغییر توی خودم اعمال کنم ... فکر میکنم به نتیجه دلخواهم رسیدم ، ولی هنوز مونده تا پایان دوره تغییرات ! با یه دوست ِ عزیزی صحبت کردم و دوباره تصمیم گرفتم که زودتر از حد موعد وبلاگم رو آپ کنم و از راهنمایی هاش هم توی تغییر روند کار وبلاگ استفاده میکنم ! واقعا اینجا اونطوری که میخواستم از اولش نبود ، سعی میکنم بشه ! توی این پست چند تا مطلبو میخوام بنویسم !


نخستین گاهان !
فکر کنم حالا که انجام شده دیگه مشکلی نباشه که بگم ، یه عمل باز ِ قلب داشتم ! امیدوارم همچین مشکلی هیچ وقت براتون پیش نیاد ، واقعا سلامتی بهترین نعمت ِ ! فقط لطفا در این مورد نپرسید آقا ! :D

بالاخره بعد از چند وقت یه دکتر برای سر دردم رفتم و گفت که سینوزیت هات چرک کرده و باید عمل بشه ! خیلی درد ِ طاقت فرسایی داره آقا !

دوباره میگم که سلامتی واقعا بهترین نعمت ِ ! و اینکه نظرم نسبت به چند روز قبل تغییر کرده ، هر بیماری ای توی نوع ِ خودش بدترین درد و عذاب رو داره ، سر درد ، پا درد ، گوش درد ، دل درد و خلاصه هر چیزی که فکرشو کنید ، هیچ وقت سعی نکنید بفهمید کدوم از این ها بیشتر آزار دهندس ! همشون یکین !

 
دومین گاهان !
علیرضا توی وبلاگش نوشت که بیاین ببینیم با خودمون چن چندیم ، به دلم نشست این حرف . خیلی خوبه که هر از گاهی ببینیم با خودمون چن چندیم ، ولی چیزی که اینجا اهمیت داره اینه که یه داوره واقع بین و واقعی باشیم ! چه توی بازی با سر توپ رو وارد دروازه کنی و چه از نیمه زمین بشوتی و گل بشه برای داور فرقی نمیکنه و یه امتیاز داره !

شاید در نگاه ِ اول از نظر تماشاچی خیلی با هم فرق داشته باشن این دو ، ولی در نهایت اونام به نتیجه نگاه میکنن ! مهم اینه که وقتی فهمیدی با خودت چند چندی ، سعی کنی خودتو بکشی بالا ! و  وقتی خطا کردی نه به خودت آوانس بده و نه مستقیما کارت قرمز !

خودتو واقع بینانه نقد کن تا بری جلو ، کاری که خودم دارم سعی میکنم انجامش بدم و فکر میکنم پیشرفت خوبی داشتم ، نه گل هایی که زدم رو دست کم یا دست ِ بالا گرفتم ، نه خطاهایی که کردم !

 
سومین گاهان !
تو این مدت کم و بیش میومدم نت که شاید یه وقتی ، یه جایی ، یه طوری ، یه کسی انرژی بده ولی چیزایی که دیدم بیشتر انرژی گرفتن !  زننده ترین حالت این بود که با کسایی حرف میزدی که واقعا منبع انرژی بودن و بعد از مدت ها دیدی که ای بابا رابطشون بهم خورده و الان معدنِ انرژی منفین ! متاسفانه فرصت نشده باهاشون درست و حسابی حرف بزنم ، چون متاسفانه یکی دو نفر هم نبودن ... اگر طرفت اشتباه کرده ، سعی کن متقاعدش کنی .

یه رابطه بیشتر از این حرفا ارزش داره که با یه بحث و یه اشتباه ساده از یک طرف رابطه از بین بره و بدتر از اون اینه که فکر کنی اگر بخوای پی ِ کار رو بگیری خودت رو کوچیک کردی یا غرورت رو شکستی و این حرفا ! ولی یه چیزی یادت نره ، اگر تو اشتباه کردی ، سعی نکن طرفت رو یا خودت رو متقاعد کنی ، خودتو تغییر بده ، وقتی از خودت مطمئن شدی برو سراغش . " عشق از بخشیدن لذت میبرد ، همانگونه که گل از عطر افشانی لذت میبرد "

اوکی !؟

میتونی اشتباهت رو جبران کنی ! میگه : پذیرفتن ِ خطا ، زیباترین شیوه ای هست که نشون میده عاقل هستید !

ضمنا نباید فراموش کرد که یا کسی رو دوست نداشته باش و یا اگر داری بصورت مشروط نباشه ! زمانی میتونی بگی کسی رو دوست داری که همونطور که هست دوستش داشته باشه ، نه اگر اینطوری یا اونطوری بود ! و اینکه همه رو به خاطر ِ خودشون دوست داشته باش ، نه به خاطر ِ اینکه اونا رو برای خودت داشته باشی ؛ فرقی نمیکنه که داریشون یا نه ، دوست داشته باش و عشق بورز !

"دیگران رو همونطور که هستن بپذیر ، پذیرفتن ِ کامل ، یعنی عشق ِ بی قید و شرط ! "

 
چهارمین گاهان  !
از نمایشگاه رسانه و دیجیتال یه کتاب خریده بودم به اسمه " سوشیانس " ، انقدر این ملت گفتن که اه ، این کتابو یه ایرانی نوشته ( شروین وکیلی ) ، فایده نداره الکی وقت بزاری بخونی و برو یه کتاب از یه نویسنده معروف خارجی بگیر و اینا که دیگه من واقعا داشتم سرد میشدم از خوندنش !

چند صفحه که خوندم دیدم معرکس ! تقریبا یه چیزی تو مایه های شاهنامس و از اسامی اساطیری و خارجی هم توش استفاده شده که خیلی جالبه ! واقعا فکر نمیکنم دیگه چیزی مثل ِ این بخونم !

باب انقدر همه چیزه ایرانی رو بی ارزش ندونید ! ما کسایی مثل ِ علی شریعتی و صادق هدایت و غیره و غیره داریما !


پنجمین گاهان !
یه متن ِ کوتاه قشنگ از لی هانت میخوام نقل کنم !

سال ها پیش وقتی جوان بودم

او روزی از روی صندلی بلند شد و به من گفت : دوستت دارم !

زمان !

ای دزدی که همه چیز های شیرین را از آن خود میکنی

این را هم به فهرست خود اضافه کن

هر چند حالا خسته و غمگینم و سلامت و قدرت از وجود ِ من رفته است

اما نگو پیرم ! زمان !

ای دزدی که همه چیز های شیرین را از آن خود میکنی

این را هم به فهرست خود اضافه کن !

او روزی به من گفت :

" دوستت دارم ! "


ششمین گاهان !
تصمیم گرفتم هر چیزی که به نظرم قشنگ اومدو یه جا بنویسم ! مثلا یه اسمه وبلاگی رو امروز دیدم که خیلی جالب بود " آدمک خل نشوی گریه کنی ... " !

آهان ضمنا دارم یه کتاب میخونم به اسم ِ بنویس تا اتفاق بیفتد ! به اثرات اعجاب انگیز ِ نوشتن اهداف و خواسته ها اشاره داره ! میگه چیزی رو که میخوای به واقعیت بپیونده یه جایی بنویس و تاریخ بزن ! شک نکن که بهش میرسی ! خیلی وقته پیش امتحان کردم ، جواب داد !
   

هفتمین گاهان !
از همه ی کسایی که تو این مدت تحمل کردن منو رسما و شخصا و اینا سپاسگذارم ! بالاخص از مهرناز و سارا و امید که خیلی اذیتشون کردم و از حضورشون مثل ِ همیشه استفاده کردم ، خیلی وقت بود از کسی کمک نگرفته بودم ، تنهایی از پسش بر نیومدم !

از همه کسایی هم که تو این مدت تحمل کردن و اینا به هر نحوی تشکر مندم ! جبران میکنیم !

 
واپسین گاهان !
اول اینکه وبلاگ قبلی میتینگ های دوستانه ما دیگه استفاده نمیشه ! آرمینا یه وبلاگ جدید زده که اینجاس !

دوم اینکه این شمارش بخش ها بعنوان سنتی پسندیده از سیاهچال ِ آرمینا برداشته شده و از این به بعد ازش استفاده میکنم ( من در حد ِ آرمینا نو آوری ندارم خب ! ) در واقع این شمارش توی نوشتارهای باستانی بیشتر استفاده میشده !

سوم اینکه وبلاگ ِ همه رو میخونم ، اگر نظر نمیدم برای اینه که واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه که ارزش نوشته های قشنگ ِ شما رو داشته باشه و انتظارتون از نظر ِ خواننده رو بتونه بر آورده کنه .

چهارم اینکه اه ! شرمنده ! هر چی سعی میکنم کوتاه بنویسم نمیشه ! خیلی چیزا باید میگفتم !

پنجم هم اینکه آقا سرزنش نکنید ! من کسی نیستم که بخوام نصیحت کنم یا پند و اندرز بدم ، اینا رو نوشتم ولی به خاطره خودم بود ! اینا رو من به خودم گفتم ، حالا اگر کسی حال کرد میتونه ازشون استفاده کنه ! اصلا منظوره خاصی توشون نبود !

ششم هم اینکه یه ذره رنگ و روی اینجا رو عوض کردم ! دیگه آرامشش داشت حالمو بهم میزد


شعری که دوست داشتم بنویسم ، اسمش گل ِ من هست از سیاوش قمیشی !
برقرار باشی و سبز

گل ِ من تازه بمون

نفسم پیشکش ِ تو

جای ِ من زنده بمون

باغ ِ دل بی تو خزون

موندنی باش مهربون

تو که از خود ِ منی

منو از خودت بدون

غزل و قافیه بی تو

همه رنگ ِ انتظاره !

این همه شعر و ترانه

همه بی عطر و بهاره

موندنی باشی همیشه

لب ِ پاییزو نبوسی

نشه پرپر شی عزیزم

مهربون گلم نپوسی !

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 9:29  توسط آرش  | 

سلام


ما در طول روز یا در طول هفته یا در طول ماه اطرافمونو زیاد تغییر میدیم و به نوعی به روز رسانیشون میکنیم ، حالا این تغییر هر چیزی میتونه باشه ... دسته بندی فایل های پی سی ، مرتب کردن و نوشتن اسم مناسب روی سی دی ها ، تغییر توی نحوه درس خوندن و سر و سامون دادن به وضعیت تحصیلی ، تغییر دکوراسیون اتاق و مرتب کردنش ، رسیدن به سر و وضعمون مثل کوتاه کردن مو و ناخن و زدن صورت و این ها ، یا حتی تغییر دادن گروپ های موجود توی آیدیمون و چیزای خیلی کوچیکتر و خیلی بزرگتر از این حرفا ؛ ولی خیلی به ندرت میایم سراغ خودمون و اگر بیایم هم ظاهریه ! اینجای مو درست بالا وایستاده باشه ، یا گوشه آستینمون کثیف نباشه ، یا یقه پیراهنمون کج نشده باشه ؛ خیلی خوبه که به درون خودمونم بیایم و خودمون رو هم بروز کنیم ، کسی که وجودش بهترین و جدیدترین سخت افزار ها رو داره مسخرست که ویندوز 98 و چهار تا نرم افزار ابتدایی ویندوز رو داشته باشه ! خیلی خوبه که قدره این سخت افزارای وجودیمونو بدونیم و ویندوز 98مونو به ویستا ارتقا بدیم و به روز رسانی کنیم . و ضمنا ، بعنوان راهنمایی اینکه ، آرشیو چت های گذشتتون میتونه خیلی مفید باشه برای پی بردن به خیلی مسائل از خودتون و تلاش برای تغییرشون ! بینهایت جالبه

یعنی هر از گاهی یه نگاهی به خودمون بکنیم و سعی کنیم ویژگی های مثبتمونو شناسایی کنیم و زیادترش کنیم و یه فکریم برای ویژگی های منفی کنیم ، قبل از اینکه دیگران مشکلات ما رو بگن ، پیداشون کنیم و تلاش کنیم برای درست کردنشون ! اینکه " به حساب خود برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند " به نظر ِ من فقط مربوط به آخرت و این حرفا نیست ، توی این دنیا هم همچین چیزی داریم  و میتونم بگم حساب رسی ما توسط دیگران توی این دنیا به مراتب زننده تر از آخرت هست ! حالا نمیخوام بحث دینی یا فلسفی و این حرفا بکنم  ، نشد از گفتن این صرف نظر کنم .

در کل اینکه به قول ِ یه بنده خدایی میخوام بصورت فشرده رو خودم کار کنم و یه تغییرات کلی ای بدم ، میخوام حدود یک ماه ، یک ماه و نیم همه تلاشمو بکنم ؛  توی این هفته که داره میاد دو تا عمل حیاتی دارم که با کلی دردسر و التماس به خانواده و اینا ( :دی ) حدود 8 هفته عقب انداختمشون ، حالا جاش نیست که در این مورد بگم ولی خب ، گفتن که یا این دو تا عمل باعث رفع کامل مشکل میشه ، یا اینکه کلا دیگه بهتره سعی به رفعش نشه ( :دی ) ، منم به این خاطر ، خواستم اگر قراره که بیماری ای که وجود داره با این عمل ها رفع بشه ، همزمان با تغییرات ِ درونی ِ من باشه ! خیلی لذت بخشه که هم بتونم درونم رو تغییر بدم و هم این بیماری آزار دهنده رفع بشه !

هدف از زدن این پست این بود که از این وبلاگ که الان چند هفتست منو تحمل کرده یه مرخصی دو ماهه بگیرم که دیگه مزاحمش نشم ، دفعه بعدی ای که اینجا رو آپ میکنم ، زمانی ِ که تونستم با خودم کنار بیام و تغییرات لازم رو اعمال کردم ! خیلی کار ِ لذت بخشی ِ آقا ، شمام تجربه کنید بد نیس :دی در هر صورت اینکه هستم و آپ های همتون رو میخونم و لذت میبرم و مثل همیشه به یادتون هستم .

ضمنا همه دوستانی که توی این مدت تولدشون هست از جمله سورنا که ماه دیگه تولدشه ، تبریکات گرم و صمیمی منو پذیرا باشن .


دوباره بازیچه شدم توی تئاتر ِ زندگی
تو این نمایشنامه ، دل ، شکسته شد به سادگی
نقش ِ نبودن واسه توس
نقش ِ شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد ، ای بی صدا حرفی بزن

پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم
توی تئاتر ِ زندگی بغض ِ یه بازیگر شدم

خورشید ِ ما کاغذی بود
فقط دکور بود و همین
گلوله های برفیمون ، آب نشدن روی زمین
پرده به آخرش رسید
تکرار ِ تلخ ِ خواهشم
تو صحن ِ بی تو ، حالا من غمگین ترین نمایشم

پیاده تا نبودنت رفتم و تنها تر شدم
توی تئاتر ِ زندگی بغض ِ یه بازیگر شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:39  توسط آرش  | 

امروز یعنی 3 آبان ماه سال 1387 تولد سوگند هست و وارد 16 سالگی میشه ، امیدوارم در کنار دوستان و خانوادش اونطور و اونقدر که دوست داره زندگی کنه .

سوگند یکی از دوستان هست و توی اینترنت هم حضور نداره و وبلاگی هم نداره !


در هر صورت ...  تولدت مبارک سوگند !
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:17  توسط آرش 

سلام

پستمو با یه جمله قشنگ از دکتر علی شریعتی شروع میکنم : عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا !

خوب مجددا فرصتِ یه آپ ِ شاید با محتوا به وجود اومد ! دوست داشتم در مورد وقایع مدرسه بنویسم ولی حس کردم که ممکنه جالب نباشه ! پس یه مطلبی مینویسم که خیلی هم بی ربط نیست به مدرسه !

قابل تصور هست که هر کدوم ازافراد توی جمعی که حالا میتونه دوستانه باشه ، کاری باشه ، خانوادگی باشه یا کلاس درس و مدرسه دوست دارن به نحوی اطرافیانشون رو شاد کنن و شاید بشه اسمش رو گذاشت بازار گرمی ! یا بهتره بگم مجلس گرمی ! و این صرفا مختص یک عده خاصی نیست ! مثلا توی مدرسه اساتید هم دوست دارن که به نحوی از خشک بودن کلاسشون بکاهن و مطالبی رو عنوان کنند که حال و هوای کلاسشون عوض بشه یا ساده تر بگم دانش آموزان و دانشجو ها هر هر بخندن !
متاسفانه عده ای که در این دسته ها قرار میگیرن انقدر درک و فهم و شعورشون پایین هست که برای خندوندن حاضران حاضرن هر کاری بکنن ! حتی خرد کردن یه شخصیت ِ دیگه !

مثلا توی کلاس درس ، فردی با گفتن یه مسئله جالب افراد حاضر رو میخندونه و فرد دیگه ای با توهین و شوخی با خانواده شخص دیگه ای این کار رو میکنه ! یا استادی توی کلاس درسش مثل دبیر فیزیک ما با گفتن خاطرات جالب کلاس های درسیش این کار رو میکنه که باعث میشه کلاسش اصلا خسته کننده نباشه و شخص دیگه ای مثل دبیر عربی ما با مسخره کردن دانش آموزان و گفتن مواردی که در شأن یک دبیر و مدرس سال سوم دبیرستان نیست این کار رو میکنه !

محیط اینترنت هم بهتر از محیط واقعی نیست ! مثلا توی کنفرانس هایی که توی مسنجر تشکیل میشه و عده ای دختر و پسر حضور دارن ! افراد طبعا دوست دارن توی همچین کنفرانسی به نوعی خود نمایی کنن ! حالا دو نفر میان با مطالب خوب و جالب خودشون این کار رو میکنن و چهار نفر دیگه میان با بحث در مورد سایت آویزون !! این کار رو میکنن !

این خیلی خوبه که طرفدار شادی و نشاط باشیم و خنده ! و خودمون هم نقشی داشته باشیم در این بین ، ولی نه شادی و نشاطی که از هر طریقی به وجود بیاد ! هر چند با این راه هایی که بالا گفتم چیزی به عنوان شادی و نشاط برای مخاطبین بوجود نمیاد !!

یه داستان قشنگی توی مجله موفقیت خوندم  با یه عنوان خیلی قشنگ ، تایپ میکنم ، اگر دوست داشتید بخونید . کاملا با مطالبی که گفتم مرتبط هست !


 کودکان شوخی شوخی سنگ میزنند ، قورباغه ها جدی جدی میمیرند !
یکی از ثروتمندان دهکده مجاور ، شیوانا و شاگردانش را برای صرف ناهار به باغ بزرگ خود دعوت کرده بود . این مرد ثروتمند دارای زن و فرزندان و نوه های زیادی بود . میزی بزرگ وسط باغ بر پا شده بود و روی آن انواع غذاها و میوه ها قرار داشت . بچه ها و نوه های مرد ثروتمند در کنار نهر کوچکی که در کناره باغ قرار داشت به قورباغه ها سنگ میزدند و از زخمی کردن آنها لذت میبردند و مرد ثروتمند هم برای شاد کردن محیط به طور دایم با خدمتکاران و زن و فرزند خود شوخی میکرد . مثلا به خدمتکار میگفت که فردا او را به سختی ادب خواهد کرد و حقوق این ماهش را قطع خواهد کرد و یا رفتار زن خود را مسخره میکرد و از حرکات خنده دار گذشته زن یاد میکرد و با صدای بلند میخندید . همچنین بچه ها را دست می انداخت و آن ها را به خاطر سکه و شیرینی به جان هم می انداخت و خلاصه با روش های به ظاهر شوخ و خنده دار خود سعی میکرد مجلس گرمی کند .

شیوانا با حالت آزرده ای از مرد ثروتمند خواست که به بچه ها بگوید به قورباغه ها سنگ نزنند و خودش هم مراعات کلامش را بکند و با شخصیت و حرمت انسان های حاضر و غایب در مجلس شوخی نکند . مرد ثروتمند که از این رفتار شیوانا دلخور شده بود با ناراحتی گفت : به نظر میرسد استاد با شوخی و خنده میانه خوبی ندارند و غم و غصه را بیشتر ترجیح میدهند ؟!

شیوانا لبخند تلخی زد و گفت : اتفاقا برعکس ، من طرفدار شادی و نشاط واقعی ام . آن کودکان شوخی شوخی دارند سنگ میزنند ، اما آن غورباقه ها بی دلیل جدی جدی دارند زخمی میشوند و می میرند . آن خدمتکار از همین الان تا فردا به خاطر تهدیدی که تو به شوخی بر زبان راندی به طور ج دی غمگین و افسرده شده است . این زن و همسر تو هم به خاطر اینکه تو غضبناک نشوی ، شوخی های آزار دهنده تو را تحمل میکند و با لبخند تلخ و شرمگینش غم درونی خود را بر ملا میسازد . بچه ها هم از زخم زبان های تو هراسان اند و دایم سعی میکنند از تو فاصله بگیرند . تو شوخی شوخی چیزی میپرانی و بقیه به طور جدی جدی آزار میبینند. تو به من بگو کجای این گونه شوخی کردن مایه شادی و نشاط است تا من هم با تو بخندم !
شیوانا این را گفت و بلافاصه مجلس را ترک کرد و به دهکده خود بازگشت .


آهنگی که میذارم از نریمان هست به اسم ِ مثله تو که خیلی قشنگه !

واسه من کسی نمیشه مثه تو
نمیشه بیاد دوباره مثه تو
بیا پیش ِ من نترس از عاشقی
دل ِ من کسی نداره مثه تو
دنیامو بهم میریزی با چشات
نفسم میگیره میمیرم برات
کسی بیشتر از من عاشق ِ تو نیست
تو بخوای ماهو میارم زیره پات
میدونی هیشکی برام تو نمیشه
تو نباشی عشق ِ من نو نمیشه
فکرت از سرم نمیره به خدا
آخه عاشقی که بی تو نمیشه
واسه من کسی نمیشه مثه تو
نمیشه بیاد دوباره مثه تو
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:26  توسط آرش  |