تبليغاتX
بچگیا

بچگیا

یا که بارانی بپوش ؛ یا که از باران مرنج | یا دم از یاری مزن ؛ یا که از یاران مرنج

خب ... فکر میکنم 4 سال و خورده ای میگذره از زمانی که اولین وبلاگم رو زده بودم و کلی ذوق و شوق داشتم که کلی روش کار کنم و مطالبه چرت و پرتی که همه جای نت پر هست بزارم توش ! ولی خب ، الان دیگه خبری از اون مطالب نیست ، دوست دارم اولین آپم رو به چیزی اختصاص بدم که فعلا کلی در بر گرفته منو !


کلی انرژی منفی زیاد شده ! همینطور کلی هم بی حوصلگی ! بی حس و حالی ! بی میلی ! خستگی ! جدیدا خیلی فرق کردم ، بیرون میرم با بچه ها خوش میگذره چند ساعتی ، ولی نت که میام اثراتش کم و کمتر میشه ! جدیدا وقتی با خیلی ها حرف میزدم ، در عین صمیمیتی هم که هست ، بعد از حرف زدن باهاشون احساس میکنم انرژی داره میپره ! مثل یه شربت آبلیمو برای یه معتاد :D


میخوام ارتباطمو با نت کمتر کنم ، همینطور ارتباطمو با اطرافیانم ، میخوام مدرسه ها که شروع شد تماما بچسبم به درس و مدرسه و بچه ها ( :D ) و سایره موارد و دیگه نت رو بیخیال شم ، البته سر میزنم ولی خیلی کم و به این خاطر میخوام روابطم با همه کم بشه که جدا شدن از نت برام سخت نباشه !


یکی دیروز بهم گفت که چرا دیگه از اسمایل و این حرفا توی چت خبری نیست ، گفتم فکر میکنم و جواب میدم ! فکر میکنم راحت نیستم دیگه با شکلکا ، یعنی خسته کنندن برام و با حس و حالم جور نیستن ، در واقع من وقتی از شکلکی استفاده میکنم که با وضعیتم بخونه ، عادت ندارم ، زمانی که نمیخندم ، شکلک خنده بزنم ! جدیدا اگر دیدید شکلکی زدم اصلا فکر نکنید که به این حالت در اومدم ! مثل دو نقطه دی های بالا :D


در کل اینکه دیگه از آرش سابق خبری نیست ، گشتم نبود ... بگردید خودتون رو خسته کردید فقط ! توی میتینگ قبلی که با بچه ها داشتیم توی تنگه واشی خیلی خوش گذشت و کلی شوخی سره یک سری مسائل ؟! :D و خنده بود ، ولی فکر نمیکنم دیگه خبری از اونا بشه ، لااقل از طرفه من ! به قوله یکی ، پسر باید سنگین باشه ، مرد که جلف نمیشه !! احتمالا اون جمله رو شنیدید که که هر کاری بکنی ملت یه چیزی میگن ، بخندی میگن دیوونس ، نخندی میگن گوشه گیره ، کلا ... ! بیخیال !


خیلی توی این مدت زیاد آهنگ گوش میدم ، ولی آهنگ هایی که معنی و مفهوم دارن و صد البته ایرانی ! خیلی دوست داشتم یکسری بخش هاش رو بزارم ، ولی فکر میکنم یکسری مطمئنا با خوندنشون ناراحت میشن ، پس نمیزارم ... محسن یگانه آهنگی خونده بود به اسمه " آی خدا دلگیرم ازت " قبلا فقط یک تیکه کوتاه بود ، ولی کاملش رو گرفتم ! دوست دارم توی این آپم بزارم ، شاید برای کسایی که شنیدن یا نه جالب باشه


آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت

این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن
این نفسای بی هدف ، زنده به گورم میکنن
چه لحظه های خوبیه ، ثانیه های آخره
فرشته ی مردنه من ، منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت

چه اعترافه تلخیه ، انگار رسیدم تهه خط ! وقته خلاصی از همس ، آی دنیا بیزارم ازت

شبی که ضجه های من ، بگو که گوشت با منه ، ببین که زخمای تنم ، شاهده حرفای منه
ای خدا دلگیرم ولی ، احساسه غم نمیکنم ، چون با تو ام پیشه کسی ، سرم رو خم نمیکنم
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت
چه اعترافه تلخیه ، انگار رسیدم تهه خط ! وقته خلاصی از همس ، آی دنیا بیزارم ازت







+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:57  توسط آرش  | 

خوب !

بالاخره بعد از کلی پیشنهاد و انتقاد و اصرار دوستان و دشمنان ، اینجا تاسیس شد ! البته خودمم تو فکرش بودما ! خیلی خوبه که جایی باشه که با نوشتن توش خودت رو خالی کنی ... چیزی رو که دوست داری بنویسی ، بدون اینکه به فکره این باشی که ممکنه دیگران چی فکر کنن ... دوستای آشنا ؟ قدیمی ؟ جدید ؟ اینور ؟ اونور ؟ حالا اینجا مینویسم ! بدون فکر کردن به این مسائل و بدون فکر کردن به اینکه هر کسی ممکنه چه برداشتی بکنه !

در مورد اسمه اینجا هم باید توضیح بدم که به نظرم اسمی بود که بهش علاقه دارم ! فکر میکنم جالبه ، یه جورایی جدید و متنوعه ... کارهایی میکنیم در روز که عموما بچگی هستن ! پس منم اینجا بچگی هامو مینویسم ، شما هم از دید یک بچه بهشون نگاه کنید .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:54  توسط آرش  |